اجتماع و سیاست

چهار ضلع سقوط (3)

**نوشته شده توسط ah**. **ارسال شده در** اجتماع و سیاست

تحلیلی بر چرایی سقوط دولت جمهوری اسلامی افغانستان 

 یادآوری

در سرمقاله دو شماره ­ی قبل مجله یادآور شدیم که تحولات سیاسی امنیتی نیمه اول سال 1400ش، منجر به سقوط دولت جمهوری اسلامی افغانستان و از بین رفتن کامل زیرساخت­ های سیاسی، نظامی و اقتصادی و نیز دفن دستاوردها و ارزش ­های دودهه نظام سیاسی افغانستان شد. در پی این تحولات نیروهای نظامی طالبان پس از مذاکره و توافق با آمریکا، بار دیگر بر مقدرات کشور حاکم گردیده و حکومت تک قومی، تک جنسیتی و تک مذهبی با قوانین خاصی را در کشور به‌وجود آوردند. در تحلیل سقوط دولت جمهوری اسلامی از چهار ضلع سقوط تحت عناوین: آمریکا، پاکستان، تیم پشتون‌گرایان دولت اشرف غنی و طالبان، نام بردیم و به‌صورت مفصل به نقش آمریکا و پاکستان در سقوط نظام پرداختیم. در این شماره به دو ضلع دیگر سقوط، یعنی تیم پشتون‌گرای دولت جمهوری اسلامی و طالبان می­پردازیم.

  1. تیم پشتون‌گرایان دولت جمهوری اسلامی

شکل­گیری دولت جمهوری اسلامی برپایه دموکراسی و مشارکت نسبی سایر اقوام در بدنه قدرت، زمینه را برای  ایجاد یک دولت قدرتمند و با ثبات و عبور همیشگی از بحران­ها فراهم ساخت و فرصتی فراهم شد که کرزی و اشرف غنی بتوانند به‌عنوان ناجی افغانستان لقب یافته و معماران محبوب افغانستان‌نوین شوند؛ اما با دریغ و درد که این دو مهره بر خلاف گفته­ ها و شعارهای شان و برغم اعتماد مناسبی‌که جامعه افغانستان به آنان داشتند در مرحله عمل، از تمام شعارها و آرمان‌های خود دست برداشتند و به زودی در دام قوم­گرایی افراطی، گرفتار و اسیر حلقه مافیایی شوونیست‌های پشتون (افغان ملیتی ­ها) شدند.

آنان (افغان ملیتی­ها) با رهبری و هدایت مستقیم زلمی خلیل‌زاد، علاوه بر ایجاد حلقه قومی بر تصمیمات ملی، رییس جمهور و مقامات مهم دولتی را در چنگ خود قرار داده و همواره آ­ن­ها را از خطر رهبران و نفوذ شخصیت­ های سیاسی اقوام غیرپشتون می‌ترسانیدند و از خیانت آنان در قبال پشتون­ ها و بی­ وفایی آنان سخن می­گفتند. این مجموعه اختلافات قومی، زبانی و مذهبی را به شدت دامن زدند.

این حلقه مافیایی‌که در ارگ چنبره زده بود، تمام قراردادهای کلان اقتصادی را با محوریت قومی و نه کشوری امضا می­ کردند، کمک ­های هنگفت جامعه جهانی را به صورت کامل حیف و میل می­ کردند، با زبان فارسی وارد جنگ شدند، با اقوام در افتادند و همه را با همه بدبین ساختند. فساد و خیانت را در همه­ ی ابعاد آن به اوج رسانیدند تا آن­جا که بارها رسانه ­های رسمی کشور از فروش مناصب نه در بدل پول که به یک امر معمولی بدل شده بود بلکه در بدل سیکس با زنان در ارگ ریاست جمهوری پرده برداشتند.

مهم‌ترین عامل سقوط دولت جمهوری اسلامی از این جهت، وجود رهبران فاسد، قدرت طلب و خودخواه افغانستان بود که به تنها چیزی که اهمیت نمی ­دادند منافع، آسایش و رفاه مردم افغانستان بود. از حامد کرزی تا اشرف غنی و اکثر رهبران و ژنرال‌های افغان افرادی فاسد، ناکارآمد، منفعت طلب و بی ­اراده ­ای بودند که با عمل‌کرد خودخواهانه و اشتباه خود افغانستان را نه تنها به 20 سال پیش بازگرداندند، بلکه احتمالا این کشور را 50 سال از توسعه اقتصادی و فرهنگی عقب انداختند.

 این فساد همه جانبه، چنان تار و پود نظام را پوسیده بود که اندکی بعد از فرار ننگین اشرف غنی احمدزی یک شبکه خبری ایتالیایی مدعی شد به اسنادی دست یافته که نشان می‌دهد اشرف غنی، رییس جمهور پیشین افغانستان برای این‌که بدون مقاومت افغانستان را تسلیم طالبان کند ۱۱۰ میلیون دلار از دولت قطر رشوه گرفته است و حتی اسناد رسمی دریافت پول نیز در بسیاری از رسانه­ های جهان منتشر گردید. شبکه تی‌جی‌۱ ایتالیا سند دریافت این پول توسط اجمل احمدی، نماینده‌ی ویژه اشرف غنی و رییس پیشین بانک مرکزی افغانستان از نماینده‌ قطر را منتشر کرد.

یکی از اسنادی که تلویزیون ملی ایتالیا منتشر کرده، سند دریافت پول به ارزش ۱۱۰ میلیون و ۴۷۸ هزار دلار از مطلق ماجد القحطانی،‌ نماینده‌ قطر است که اجمل احمدی، نماینده‌ ویژه اشرف غنی، در تاریخ ۷ جولای ۲۰۲۱م، امضا کرده‌است. در این سند آمده‌است: «در تاریخ ۷جولای ۲۰۲۱م، این‌جانب اجمل احمدی رییس کُل افغانستان بانک و نماینده‌ ویژه اشرف‌ غنی، در ملاقاتی‌که در کابل با محترم مطلق ماجد القحطانی داشتم، یک پارچه چک را به‌ ارزش ۱۱۰ میلیون و ۴۷۸ هزار دلار دریافت کردم.»

طبق گزارش، القحطانی در آن تاریخ در کابل بوده و با اشرف غنی هم در ارگ ریاست‌ جمهوری دیدار داشته است. در نامه توضیح داده نشده‌است که این پول به چه علت به اشرف غنی پرداخت شده‌است؛ اما پنج هفته بعد از دریافت این «هدیه» در سفارت قطر در کابل، اشرف غنی از کابل فرار کرد و طالبان وارد پایتخت شدند.

فلیپو روسی، خبرنگار مشهور ایتالیایی که این گزارش تحقیقی را انجام داده، می‌گوید: این گزارش را براساس گفت‌وگو با منابع و مرور اسناد تهیه کرده‌است. به گفته‌ او، با این که اشرف غنی در ۲ آگوست در پارلمان در نطقی از مردم افغانستان خواست که در برابر طالبان مقاومت کنند، ولی هم‌زمان با آن شهرستان‌های افغانستان بدون کم‌ترین مقاومتی سقوط می‌کردند. به گفته‌ روسی، از کابل به نیروهای امنیتی افغان دستور داده می‌شد که مقاومت نکرده و عقب نشینی کنند. این در حالی‌ است که پیش از این نیز، چندین مقام ارشد نظامی در حکومت غنی مدعی شده‌اند که به‌آن‌ها دستور داده می‌شد تا در برابر طالبان جنگ نکنند. 

کرزی و اشرف غنی با هدایت روباه مکار سیاست زلمی خلیل­زاد، فرصت ­های طلایی کشور را با سرشت قوم‌گرایانه­ ی شان برباد دادند. نقش این سه مهره خاص در واپس‌گرایی، انحراف افغانستان از مسیر تحول و پیش‌رفت و سقوط تمام دستاوردهای مشترک دودهه، هرگز قابل بخشش نیست. آنان با تعصب و قوم­گرایی، کشور و آینده­ ی درخشان آن را برباد دادند و چندین نسل را به بی ­سرنوشتی مبتلا ساخته و کاخ آرزوهای فرزندان این سرزمین را ویران ساختند.

دولت جمهوری اسلامی با میدان دادن به تیم افغان ملیتی­ها، جامعه را گرفتار شقاق و نفاق مجدد قومی و زبانی ساخت و آتش خاموش شده را دوباره شعله­ور ساخت. این افراد هم­چنان در بالاترین مناصب دولتی قرار داشته و حلقه اول ارگ را تشکیل می‌دادند و از افراد قابل اعتماد ریاست جمهوری تا صبح‌دم سقوط نظام بود.

اشرف غنی با تاثرپذیری از نجوای  شیطانی افغان ملیتی ­های ساکن ارگ که همه کاره بودند، به شدت از سیاست مستقل افغانستان فاصله گرفت، در حوزۀ فرهنگی سعی کرد زبان فارسی را که زبان اصلی مردم افغانستان است، به حاشیه ببرد؛ اشرف غنی با اجرای سیاست آمریکا و تبعیت از فرامین افغان ملیتی ­ها، حمله بر طالبان را متوقف کرد و دستور منع تعقیب آنان را صادر کرد. زندانیان طالبان را در چندین نوبت آزاد کرد و با تلاش خود موجب خروج طالبان از فهرست‌ گروهای تروریستی و یافتن جایگاه بین‌المللی برای آنان شد.

متأسفانه این مجموعه بر تمامی تصمیمات ارگ نشین ­ها اثرگذار بودند. از جمله دخالت­ های آنان با شعار حمایت از حقوق پشتون­ها، دخالت در استخدام­ افراد ملکی و نظامی بود، نظامیان ماهر و جنگی را با نقشه بازنشست کردند و فرزندان و نوه ­های خودشان را به‌عنوان جنرال و قوماندان، وارد اردوی ملی و مراکز نظامی کردند و از طریق همین مهره ­ها جلو جنگ اردو را با طالبان گرفتند.

اشرف غنی در آخرین لحظات متوجه این اشتباه شد اما دیگر دیر شده بود و این تیم ویژه او را به فرار تشویق و او را چون عروسکی از صحنه­ ی سیاست افغانستان حذف کردند تا گروه طالبان را به‌عنوان قدرت بلامنازع قومی وارد صحنه  افغانستان کنند.

  1. گروه طالبان

آمریکا نزدیک به سه دهه مجاهدان افغانستانی را از طریق پاکستان تمویل کرد تا از این طریق هیمنه­ ی رقیب اصلی آن­ یعنی شوروی در معادلات قدرت جهانی، بشکند و این موضوع اتفاق افتاد؛ اما با روی کار آمدن دولت مجاهدان در کابل، آمریکا به زودی متوجه گردید که آنان  با توجه به آبش‌خور فکری و اعتقادی که دارند، کسانی نیستند که بتوانند در دراز مدت منافع آمریکا را در منطقه تأمین نماید و نیروهای قابل اعتماد برای آنان باشد. بدین جهت، آمریکایی­ها به زودی دست به کار شدند و  این بار با توجه به اشراف اطلاعاتی‌که بر افغانستان داشتند، طالبان را با طرح و تدبیر ویژه به‌وجود آورند و این مجموعه را در پاکستان، آموزش­های لازم دینی و نظامی دادند تا با سلاح دین در مقابل مجاهدان که خود را پاسداران دین و دیانت می ­دانستند به میدان بفرستد. طالبان هرچند در اصل از لحاظ ایدئولوژی، تفکر مبتنی بر بنیادگرایی  دیوبندی و قواعد و رسوم قومی پشتونوالی داشتند، اما وقتی با پرچم سفید و شعار دینی تأمین امنیت و صلح سراسری در سال 1994م، از قندهار ظهور کرد مردم به راحتی به آنان اعتماد کرد.

 مردم افغانستان از جنگ­ های داخلی خسته شده بودند و به همین جهت بدون فکر و اندیشه و غفلت از  درک پشت صحنه­ ی تشکیل این گروه، سلاح ­های شان را به طالبان تسلیم نمودند حتی لقب فرشته‌ی نجات را به آنان دادند. طالبان بدون جنگ و بسیار سریع، توانست مجاهدان را از صحنه خارج و خود به‌عنوان یک گروه قومی و مذهبی تندرو، بر مقدرات کشور تکیه زنند.

   با فراگیری حکومت طالبان، بازهم همان تجربه قبلی مجاهدان تکرار شد و این بار طالبان این مجموعه نمک پرورده و تربیت شده ویژه، در مواقعی علیه آمریکا شاخ و شانه می­ کشیدند و مطابق میل آنان رفتار نمی­ کردند. آمریکا که دیگر به‌خوبی با هم‌کاری پاکستان می ­دانستند چه کار کنند، این بار با تکیه بر مهره ­های خاص شناسایی شده که از نظر آن‌ها با مجاهدان و طالبان فرق می­ کردند، افرادی چون خلیل­زاد، کرزی، اشرف غنی احمدزی  و... که افراد غیردخیل در جنگ و جهاد افغانستان بودند و آموزش و تربیت آن‌ها نیز در کشورهای غربی صورت گرفته بود، وارد میدان شده و طالبان را کنار زدند تا این دفعه بتوانند یک حکومت دل‌خواه  نسبتا فراگیر را به‌وجود بیاورند که هم مردم افغانستان و کشورهای کمک کننده و هم‌کاران بین‌المللی شان راضی شوند و هم این نیروهای خاص غیر جهادی، کاملا گوش به فرمان باشند و بتوانند تحت هرشرایطی منافع آمریکا را در منطقه تأمین نمایند. این‌گونه زمینه برای دولت جمهوری اسلامی فراهم شد. انتخابات برگزار شد، پارلمان شکل گرفت و اقوام غیر پشتون با اعتماد به آمریکا راحت، تن به دی دی آر / خلع سلاح عمومی دادند و احزاب و مراکز سیاسی اقوام غیرپشتون به شدت ضعیف گردید. فساد، ناکارآمدی از یک‌طرف، استخدام ­های قومی و حتی خرید و فروش مناصب و پرشدن مناصب مهم دولتی براساس وابستگی­ های قومی، بار دیگر دولت را دست‌خوش تحولات و افزایش نارضایتی ­های عمومی کرد. از سوی دیگر، حضور قدرت‌مندانه رهبران مجاهدان در بدنه دولت که خلاف انتظار آمریکایی­ها بود و حضور نیروهای وابسته به آنان در پارلمان و مقاومت ناگهانی آنان علیه امضای پیمان نظامی کشور با آمریکا، بار دیگر آمریکا را متوجه یار دیرینه و نمک پرورده­ی شان یعنی طالبان ساخت.

وقتی آمریکا اعتماد خودش را به نیروهای میانی و خاص چون کرزی و اشرف غنی هم از دست داد، سیاست کلی آمریکا بر این شد که در افغانستان همیشه با دو کارت بازی به میدان بیایند، حمایت از دولت و قدرتمند ساختن مجدد طالبان به موازات هم باید صورت گیرد. این‌گونه بود که کشور بار دیگر صحنه­ ی موش و گربه بازی­ های مهره ­های میدانی آمریکا و متحدان آن­ها با طالبان شد.

در نهایت آمریکا به این باور رسید که از طریق برپایی دولت نیمه مشروع مبتنی بر دموکراسی نمی ­توانند به منافع خود از جمله کنترل ایران، روسیه و چین  دست پیدا کنند از نظر آمریکا روی کار آمدن یک دولت شبه نظامی خشن و غیرپاسخ‌گو چون امارت طالبانی راحت­ تر می‌تواند آنان را بدان منافع نزدیک سازد؛ زیرا در این نظام هرنوع کشتار وسیع، خشونت، حمله به همسایگان و انجام ترور، انتحار و انفجار و... غیرقابل پیگرد است و این همان چیزی است که آمریکا می­ خواست. این‌گونه بود که آمریکا مذاکره مستقیم خود را با طالبان در دوحه قطر شروع کرد و براساس آن، آمریکا  در مرحله نخست متعهد شد که آنان را دوباره به قدرت برگردانند. دوم این‌که هزینه مالی دولت آنان را تأمین کنند. سوم آن‌که نظامیان خود را از کشور خارج کنند. در عوض آنان نیز مطیع کامل دستورات باشند و در صورت لزوم به هرکشوری خواستند حمله کنند، انتحاری بفرستند، ناأمن کنند و...

نقش طالبان این بار در ماجرای سقوط دولت جمهوری اسلامی، نقش مجری صرف است. مجری تصمیماتی بود که تصمیم­ گیرنده آمریکایی­ ها بودند، پشتیبانی فنی توسط پاکستان انجام می­شد، حمایت از سوی نیروهای پشتون­گرا به‌عنوان ستون پنجم در درون نظام جمهوری اسلامی می­شد و در نهایت طالبان هم افراد خود را با سرعت تمام در ولایات جابه‌جای می­کردند و به فتح سرزمینی پرداختند.

اما آمریکا با درس از گذشته، بازهم به طالبان اعتماد ندارند و آنان را یکه تاز در میدان رها نکرده­اند و از همین آغاز کارت دوم بازی را نیز رونمایی کرده‌است و آن قدرت‌گیری داعش در افغانستان است. داعشی‌که خود ساخته و پرداخته­ ی آمریکاست. داعشی‌که معلوم نیست کجاست؟ ولی همه ­جا هست، داعش ویران‌گر، خشن، نابودگر که جز خون و خشونت نمی‌شناسند و طالبان مجبور هستند با داعش بجنگند. داعشی‌که مثل دوره جمهوریت مسؤولیت هرحمله انتحاری، انفجار و کشتارهای وسیع را برعهده می‌گیرد و دیگر مسأله ختم می­شود.

تا کنون آمریکا به سه وعده­ ی خود با طالبان که خروج نیروهای نظامی خود از افغانستان و ادامه جنگ به‌صورت نیابتی، به قدرت رساندن مجدد طالبان و حمایت کامل مالی از دولت طالبان عمل کرده ­اند، اما طالبان معلوم نیست که می­تواند با ساز آنان برقصند و بر اساس معاهده­ ی دوحه، برای ایران، روسه و چین خطرآفرینی نمایند و منافع آمریکا را به‌صورت کامل در منطقه تأمین نمایند یا این‌که بار دیگر مجبور می ­شوند در برابر داعش آمریکایی زانو زده و از صحنه  خارج شوند!!

 سردبیر

فصلنامه سخن صبا، ش44

 

**اشکال یابی جوملا**

**جلسه**

**اطلاعات مشخصات**

**حافظه استفاده شده**

**پرس و جو پایگاه داده**

**ایرادات بارگذاری در فایل زبان**

**فایل زبان آپلود شده**

**رشته ترجمه نشده**