فصلنامه «سخن صبا»

 «سخن صبا» شماره 17

«سخن صبا» شماره 15-16

«سخن صبا»شماره14

ویژه نامه انتخابات1393 

«سخن صبا» شماره 5

ویژه نامه رهبر شهید(ره)

«سخن صبا» شماره 21-22

«سخن صبا» شماره 23

 در آمدی بر اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض (دام عزه)

نویسنده: دکتر محمد عوض اعتمادی

چکیده              

 تأمل و تفکر در باره زندگی سیاسی و پدیده‌های سیاسی هم‌چون؛ قدرت، حکومت و...، از دیرباز در میان متفکران مسلمان با رویکردهای مختلفی مورد توجه بوده است. از این رو، اندیشه‌های سیاسی در قالب شاخه‌های متعددی؛ فلسفه سیاسی، فقه سیاسی و علم سیاست ظهور و بروز یافته است.

در این نوشتار اندیشه سیاسی در فقه که در قالب فقه سیاسی مطرح می‌شود، مورد نظر نگارنده بوده و به بررسی «اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض» یکی از فقهای معاصر پرداخته شده است. برایند پژوهش نشان‌ می‌دهد که ایشان برخلاف پندار عمومی که وی را عالم سنتی و سیاست‌گریز می‌پندارند، در زمینه سیاست و حکومت به ویژه آزادی‌های اساسی و حقوق زنان اندیشه‌های منحصر به فردی دارند.

واژگان کلیدی: سیاست، حکومت، اندیشه، اندیشه سیاسی، فقه سیاسی، فلسفه سیاسی، فقها.

 

 

 

 

 

 

مقدمه

 موضوع سیاست، حکومت و مشروعیت آن، در عصر غیبت امام معصوم(ع) در حیات سیاسی شیعه، از اهمیت خاصی برخوردار است. از این رو، فقهای شیعه در عمل و نظر ناگزیر، به اتخاذ موضع در این امر مهم بوده اند. برخی بر اساس غیرمشروع و غاصبانه پنداشتن هرگونه حکومتی در غیاب امام معصوم(ع) و این‌که تکلیفی جز انتظار ظهور در کار نیست، دوری از سیاست را آموزه اصلی خود قرار دادند و در واقع در امور سیاسی مسؤولیتی برای خود قایل نشدند. گروهی دیگر به تناسب انگیزه‌ها و نوع قرائت از آموزه‌های دینی، کم و بیش در امور سیاسی، اجتماعی درگیر شدند که فعالیت آنان از امور حسبیه گرفته تا پیوند با حکومت‌ها یا معارضه با سیاست‌های حکمرانان را شامل می‌شد. در نهایت برخی نیز معتقد به تأسیس حکومت اسلامی در قالب «ولایت فقیه جامع الشرایط» در عصر غیبت امام معصوم(ع) بودند.

 بنابراین، بحث ضرورت حکومت فقیه جامع الشرایط، در عصر غیبت، در حوزه اندیشه سیاسی این عده‌ی از فقهای شیعه، اصل مسلم و تفکیک ناپذیر محسوب می‌شود. هرچند اندیشه ولایت فقیه سابقه‌ی طولانی به قدمت تاریخ تشیع دارد و لکن به لحاظ عملی در حوزه سیاسی، یک نظریه جوان شمرده می‌شود. از این رو، بررسی دیدگاه فقهای معاصر به ویژه آیت الله العظمی فیاض ضرورت می‌یابد، زیرا ایشان تنها برجسته‌ترین شاگرد آیت الله العظمی خویی(ره) است که در مورد ولایت فقیه کتاب مستقلی نوشته و نظریه حکومت اسلامی را بررسی نموده است. کتاب «النموذج فی الحکومة الإسلامیة» آیت الله العظمی فیاض که به فارسی نیز با عنوان «الگوی حکومت اسلامی» ترجمه شده است، از معدود کتاب‌های است که مستقلاً با موضوع ولایت فقیه آن‌هم با رویکرد عقلی، نوشته شده و نویسنده تلاش کرده است تا مبانی عقلی ضرورت حکومت اسلامی و ولایت فقیه را تبیین و بررسی نماید.

 در این مقاله «اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض» مورد بررسی و تبیین قرار می‌گیرد. بایسته است، برای فهم درست آن، واژگان کلیدی و محوری بحث هم‌چون؛ حکومت، سیاست، اندیشه سیاسی و فقه سیاسی مفهوم شناسی شود.

1) مفهوم شناسی

 منظور از مفهوم شناسی یا ترمینولوژی، تعریف و تبیین مفاهیمی است که نقش محوری و کلیدی در فهم دقیق مسایل مطرح در پژوهش ایفا می‌کند. بنابراین، مفاهیم مانند حکومت، سیاست، اندیشه سیاسی، فقه سیاسی و...، تحت این عنوان مفهوم شناسی می‌شود.

1-2) حکومت (government)

 واژه‌ی حکومت در لغت، به معانی فرمان دادن، امر کردن، فرمان‌روایی، داوری کردن و قضاوت است. (معین، 1375، 1، 1367) در ادبیات سیاسی؛ هم به معنی عمل حکم‌راندن و هم به معنی مجموعه نهادهای مجری احکام به کار می‌رود. (بشیریه، 1385، 30) در ادبیات حقوق اساسی برخی کشورها مانند مصر، افغانستان و...، نیز حکومت را به معنای قوه مجریه به‌کار می‌برند. (دانش، 1391، 577)

2-2)          سیاست (Politics)

 کلمه سیاست در لغت، به معانی حکم‌راندن بر رعیت، اداره کردن امور مملکت، حکومت کردن، اداره امور داخلی و خارجی کشور، داوری، سزا، جزا، تنبه، تأدیب و تربیت و نیز سر پرستی امور است. (معین، 1375، 2، 1966) در اصطلاح گرچه ارایه تعریفی جامع و مانع از سیاست، دشوار است و لکن  تعاریفی از سوی دانشمندان علوم سیاسی، ارایه شده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:«سیاست به معنی مدیریت کلان دولت و راهبرد امور عمومی در جهت مصلحت جمعی و انتخاب روش‌های بهتر در اداره شؤون کشور است.» (عمید زنجانی، 1385، 76) «امروزه واژه سیاست به مسایل جاری حکومت و جامعه که ماهیت اقتصادی و سیاسی در مفهوم علمی دارند، اشاره می‌کند.» (عالم، 1386، 24) به گفته رابرت دال:«سیاست یکی از حقایق غیر اجتناب زندگی بشر است.انسان‌ها در هرلحظه از زمان به نوعی با مسایل سیاسی درگیر می‌باشند.» (دال، 1364، 1)

 3-1) اندیشه سیاسی(Political Thought)

این واژه به معانی متعدد به کار رفته است، از جمله؛ اندیشه سیاسی همان‌طور که لئو اشتراوس می‌گوید: «عام و کلی است و هرگونه تأمل در باب سیاست را شامل می‌شود.» (اشتراوس، 1373، 4-5) به معنای افکار، نظریه‌ها و ارزش‌های محرک خط مشی و رفتار سیاسی است. (آقابخشی، 1389، 527) در تعریف دیگری آمده است: «اندیشه سیاسی اصلاحاً به هرگونه تأمل، اندیشه و تفکر در باره‌ی سیاست و پدیده‌های سیاسی اطلاق می‌گردد. اگر فردی در باب پدیده‌های سیاسی مثل قدرت و حکومت به تأمل و تفکر بپردازد، به این تفکر، اندیشه سیاسی می‌گویند. (میر احمدی، 1380، 2)

 هم‌چنین گفته شده: «اندیشه سیاسی عبارت است از هر نوع سامانی که برای تبیین دولت و عناصر سیاسی آن به‌کار گرفته می‌شود.» (عمید زنجانی، 1384، 10، 16-18)

4-1) فقه سیاسی

 برای واژه فقه سیاسی تعاریف گوناگونی ارایه شده است که هرکدام به نوعی در صدد تبیین این مفهوم نسبتاً جدید می‌باشد. در یک تعریف کلی فقه سیاسی این گونه تعریف شده است: «فقه سیاسی مجموعه قواعد و اصول فقهی حقوقی است که عهده‌دار تنظیم روابط مسلمین با خود و ملل غیر مسلمان عالم بر اساس مبانی قسط و عدل بوده و تحقق فلاح، آزادی و عدالت را منحصراً در سایه توحید عملی می‌داند.» (شکوری، 1361، 1، 71) هم­چنین گفته شده: «تمامی پاسخ‌هایی که فقه به سؤالات سیاسی عصر و زمان می‌دهد، مثلاً دیدگاه فقیه در خصوص انتخابات، تفکیک قوا، مشروعیت، جایگاه دستگاه اجرایی و سؤال‌های دیگر از این قبیل همه در محدوده فقه سیاسی است.» (عمید زنجانی، 1375، 13-14) تعریف دیگر که می‌تواند دقیق‌ترین تعریف باشد، تعریف فارابی است. ایشان می‌گوید: « فقه سیاسی بخشی از علم مدنی است که احکام و قوانین ناظر به جزییات زندگی سیاسی را بیان می‌کند.» (میراحمدی، 1381، 59)

2) جایگاه حکومت در اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض

 از نظر شیعه، مسئله حکومت در عصر حضور کاملاً روشن است و در مشروعیت حکومت معصوم(ع) تردیدی نیست. اما در عصر غیبت، موضوع به این روشنی نیست. اغلب فقها به طور صریح به این بحث نپرداخته اند. آیت الله العظمی فیاض از برجسته‌ترین شاگردان آیت الله العظمی خویی است که، از لحاظ فکری به مسایل سیاسی پرداخته و نظریه حکومت اسلامی را بررسی کرده است. در اندیشه سیاسی ایشان حکومت اسلامی دارای جایگاه ویژه است که بدان پرداخته می‌شود.

1-2) ضرورت حکومت اسلامی

 نیاز به حکومت، موضوعی است که عقل بشر ضرورت آن را به‌خوبی درک می‌کند، زیرا زندگی اجتماعی بدون مقررات مربوط به حقوق افراد و روابط آ‌ن‌ها با یگدیگر، سامان نمی‌یابد. در اندیشه سیاسی اسلام وجود حکومت امری ضروری و لازمه زندگی بشری تلقی شده است. این حقیقت در متون دینی به چشم می‌خورد و متفکّران اسلامی با الهام از منابع دینی به ضرورت تشکیل حکومت اسلامی تصریح کرده اند.

 آیت الله العظمی فیاض نیز تشکیل حکومت اسلامی را لازم شمرده و در مورد ضرورت آن، می‌نویسد: «امتداد و جاودانگی دین اسلام اقتضا دارد که ولایت و رهبری دینی، امتداد یابد. این ولایت در زمان غیبت با فقاهت «فقیه جامع الشرایط»[1] و اعلم نسبت به دیگران مصداق ‌یابد، زیرا؛ دین در هر عصر و زمانی، نیازمند اجرایی احکام، قوانین، حفظ حقوق، اهتمام به اصل عدالت و توازن بین طبقات اجتماع است. پس آن‌چه در دین اسلام در زمان حضور برای پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) ثابت است، در زمان غیبت برای فقیه جامع الشرایط نیز ثابت است. بنابراین، چنان‌که دست فقیه باز باشد و مانعی بر سر راه تشکیل حکومت بر اساس حاکمیت دین نباشد، بر او لازم است به تشکیل حکومت اسلامی اقدام نماید.» (فیاض، 1428، 9-11)

چنان­که ملاحظه شد، آیت الله العظمی فیاض ضرورت تشکیل حکومت اسلامی را از طریق ملازمه عقلی، میان امتداد و جاودانگی دین اسلام و لزوم امتداد ولایت و رهبری دینی که یک برهان عقلی است، اثبات می­کند. در مورد اثبات ولایت فقیه با دلیل نقلی می­نویسد: «اثبات ولایت فقیه با نص و خدیث امکان پذیر نیست، زیرا روایاتی که بر این ادعا ارایه کرده اند، تماماً از نظر سند ضعیف و غیر قابل اعتمادند. از این رو، مشهور فقها ولایت فقیه را نپذیرفته اند. ولی حق آن است که ولایت فقیه ثابت است و نیاز به دلیل خارجی ندارد؛ زیرا خود بر مقتضای قاعده است و لازمه دوام و جاودانگی دین امتداد ولایت و رهبری فقیه است.»  (همان، 13)

 

 

 2-2) انواع حکومت از دیدگاه آیت الله العظمی فیاض

 معمولاً بر اساس معیارهای مختلفی از جمله منشأ حاکمیت حاکمان، مبنای مشروعیت حکومت، تعداد حاکمان، نوع حاکمان، طبقه اجتماعی، اهداف حکومت، نحوه‌ی مشارکت مردم در حکومت و...، تقسیم بندی‌های مختلف و متعددی از حکومت ارایه می‌گردد.

 در اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض حکومت با معیار منشأ حاکمیت، به دو دسته‌ی؛ حکومت دینی و غیر دینی تقسیم و در مورد تفاوت آن دو می‌نویسد: «از آن‌چه گفته شد، روشن می‌شود که بین قدرت حاکم و ولی امر در حکومت دینی و قدرت حاکم در حکومت غیر دینی، تفاوت وجود دارد. حاکم اسلامی در زمان حضور و غیبت از سوی خداوند معین و منصوب می‌شود ولی حاکم غیر دینی با انتخابات یا زور و انقلاب و شورش سرکار می‌آید.» (همان، 13)

3-2) مشروعیت حکومت از دیدگاه آیت الله العظمی فیاض

 پس از پذیرش ضرورت حکومت، نخستین سؤال، منشأ حاکمیت و مبنای مشروعیت حاکمان است. بیش‌تر متفکران همواره به این موضوع توجه داشته و در مورد آن بحث کرده اند. این بحث از اساسی‌ترین بحث‌ها در حوزه حکومت است، زیرا بسیاری از مسایل حکومت با این مقوله پیوند دارد.

 در اندیشه سیاسی  آیت الله العظمی فیاض، منشأ حاکمیت و مبنای مشروعیت حکومت فقیه، همان حاکمیت مطلق الهی است. ایشان در این مورد می‌نویسد: «حکومت اسلامی و مشروع، حکومتی است که بر مبنای اصل حاکمیت خداوند یگانه استوار است. قدرت حاکم در این حکومت نیز در شخص «ولی امر مسلمین» خلاصه می‌شود و ولی امر از سوی خداوند متعال در زمان حضور و غیبت منصوب شده است. ولی امر در زمان حضور با نص صریح و با اسم و صفات مشخص می‌شود، اما در زمان غیبت تنها از طریق صفات معین شده است. مانند صفت «فقاهت» که در قالب شخص فقیهی که دارای تمام شرایط از جمله؛ اعلمیت هست، وجود پیدا می‌کند. اثبات ولایت و رهبری دینی برای پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) روشن و بدون شک و اشکال است. زیرا قدر مسلم از فرمایش خداوند متعال در آیه مبارکه «و اولی الأمر منکم». (نساء/59) همان ائمه اطهار(ع) می‌باشند. علاوه بر این، روایات نیز بر این معنا دلالت دارد.» (همان، 6-7)

 در جای دیگر، می‌نویسد: «آن‌چه در اسلام برای پیامبر اکرم(ص) و امام(ع) ثابت است در ارتباط به دین اسلام در مرحله‌ی تطبیق شریعت، اجرای حدود، حفاظت از آن‌چه در آن مصلحت می‌بیند و قانون‌گذاری براساس مقتضیات شرایط و نیاز زمان؛ برای فقیه جامع‌ الشرایط نیز ثابت است؛ زیرا به امتداد و دوام شریعت جاویدانه‌ی اسلام، زعامت دینی نیز دوام و استمرار دارد و نمی‌توان این زعامت را به زمان حضور منحصر دانست؛ چون با جاویدانگی شریعت انسجام ندارد. زعامت در زمان پیامبر اکرم(ص) در چهره‌ی رسالت، در زمان ائمه‌ی معصومین(ع) در چهره‌ی امامت و در زمان غیبت در فقاهت فقهای جامع‌ الشرایط که از آن جمله اعلمیت است، تبارز می‌یابد.»  (فیاض، 1392، 32)  بنابراین، ایشان مشروعیت حکومت را تنها بر اساس حاکمیت الهی می‌داند که در زمان حضور به امام معصوم(ع) و در زمان غیبت نیز به فقیه جامع الشرایط اختصاص دارد.

3) ویژگی‌های حاکم اسلامی از دیدگاه آیت الله العظمی فیاض

 در اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض، حاکم اسلامی باید واجد یک‌سری صفات و ویژگی‌های باشد. ایشان در این مورد می‌نویسد: «حاکم اسلامی، در عصر غیبت باید واجد و دارای صفات و ویژگی­های زیر باشد:

  1-3) علم و دانش؛ حاکم اسلامی بایدعالم و فقیه به احکام اسلامی و اعلم از دیگران باشد.

2-3) عدالت؛ در اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض، اساس حکومت اسلامی و ولایت فقیه، گسترش عدالت، در تمام سطوح جامعه است. چنان‌که در این مورد می‌نویسد: «هدف اصلی در ورای حکومت دینی عبارت است از تحقق اهداف متعالی اسلامی که همان عدالت اجتماعی، حفظ مساوات و اعتدال بین طبقات جامعه و برپایی امنیت و ثبات می‌باشد.» (فیاض، 1392، 84 )

3-3) درایت و کفایت سیاسی؛ در اجرای احکام الهی و تحقق بخشی عدالت و توازن بین طبقات جامعه، حفظ حقوق قوی و قاطع، بدون ملاحظه مدبرانه عمل نماید. هرگاه فقیهی دارای این صفات و ویژگی‌ها باشد، ولایت از سوی خداوند متعال برای او ثابت است و او در صورت نبود مانع، مأمور به تشکیل دولت اسلامی بر اساس اصل حاکمیت دین است.» (فیاض، 1428، 40)  در جای دیگری می‌نویسد: «حکومت به دست فقیه جامع الشرایط اداره می‌شود؛ او باید دارای صفاتی هم‌چون؛ اعلمیت، عدالت، اخلاص، قاطعیت در اجرای احکام الهی، و اجرای عدالت و توازن بین طبقات اجتماع باشد.» (فیاض، 1428، 36)

 

 

 

4) وظایف و اختیارات حکومت اسلامی

1-4) وظایف حکومت اسلامی

الف) تأمین امنیت

 نظم و امنیت از نیازهای اولیه و خواسته‌های به حق هر ملتی به شمار می‌آید و سبب شکوفایی استعدادها، خلاقیت‌ها، رشد و بالندگی تمدن‌ها می‌شود و در صورت فقدان آن، جوامع و تمدن‌ها به زوال می‌گرایند. از این رو، آیت الله العظمی فیاض تأمین امنیت را وظیفه حکومت اسلامی و یکی از اهداف آن، دانسته و می‌نویسد: «هدف نهایی از این امر، تحقق اصل عدالت اجتماعی و توازن بین طبقات جامعه و استقرار امنیت می‌باشد.» (همان، 13)

در جای دیگری در زمینه تأمین امنیت، عدالت اجتماعی و برابری اجتماعی می نویسد: «بر کسی که عهده‌دار سمتی در حکومت (چه اسلامی یا غیر اسلامی) می‌شود، لازم است خدمت به اسلام، مسلمین و کشور در همه‌ی عرصه‌ها و تحقق امنیت، ثبات، عدالت اجتماعی و توازن را هدف خود قراردهد. (فیاض، 1392، 88)

ب) تحقق عدالت اجتماعی

 عدالت از محوری‌ترین معیارهایی است که اسلام در مورد حکّام و اُمرا، مورد تأکید قرار داده است، به‌طوری که در ادبیات اسلامی نخستین تقسیم بندی از حکومت بر اساس عدالت انجام می‌شود. (مثلاً سلطان عادل و سلطان جائر) از سوی هم بسط و گسترش عدالت اجتماعی از اهداف اساسی و مهم انبیا و امامان(ع) بوده است. در اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض، عدالت اجتماعی به عنوان یک اصل اجتماعی، مورد تأکید قرار گرفته است: «هدف نهایی تحقق اصل عدالت اجتماعی و توازن بین طبقات جامعه و استقرار امنیت می‌باشد.» (فیاض، 1428، 13)

ایشان فلسفه نظارت درون سازمانی را تحقق عدالت اجتماعی دانسته و می‌نویسد: «حاکم شرع حق دارد در تمام ارکان و نهادهای دولت مداخله نماید تا توازن و عدالت را که اسلام به آن اهمیت زیادی داده است میان همه طبقات جامعه محقق سازد، بلکه حاکم شرع حق دارد حتی در گروه‌های خاصی که قصد دارند بر ثروت کشور مسلط گردند؛ به گونه‌ی که تسلط آن‌ها موجب تزلزل عدالت و از بین‌رفتن برابری بین طبقات جامعه می‌شود مداخله نماید.»  (فیاض، 1392، 63) در مورد ویژگی‌های حاکم اسلامی می‌نویسد: «در اجرای احکام الهی و تحقق بخشی عدالت و توازن بین طبقات جامعه، حفظ حقوق قوی و قاطع، بدون ملاحظه مدبرانه عمل نماید.» (فیاض، 1428، 40)

در جای دیگر می‌نویسد: «او[حاکم اسلامی] باید دارای صفاتی هم‌چون؛ اعلمیت، عدالت، اخلاص، قاطعیت در اجرای احکام الهی، و اجرای عدالت و توازن بین طبقات اجتماع باشد.» (همان، 36)

ج) برابری اجتماعی و نفی تبعیض

 نابرابری و تبعیض پدیده‌ی است که همواره ملت‌ها از وجود آن رنج دیده اند. به خصوص مردم هزاره افغانستان که در طول تاریخ زندگی سیاسی خویش، طعم تلخ تبعیض و نابرابری­ها را با تمام وجود خود، لمس و چشیده اند و حتی مغز استوان‌های شان را سوزانده است. از این رو، یکی از اصول محوری اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض برابری و نفی تبعیض اعم از؛ قومی، نژادی، مذهبی و...، است. ایشان در کنار اجرای عدالت و استقرار امنیت، توازن و برابری بین طبقات اجتماع را همواره مورد تأکید قرار داده است. (فیاض، 1428، 13، 36 و 40)

د) تأمین آزادی‌های اساسی و حقوق بشر

 حقوق بشر و آزادی‌های اساسی جامعه، یکی از مسایل مطرح در مکاتب حقوقی مختلف بوده است. این مسئله در دوران معاصر با حساسیت بیش‌تری دنبال می‌شود. از این رو، آیت الله العظمی فیاض به عنوان یک عالم، اندیشمند  و متفکر مسلمان، تأمین آزادی و حقوق بشر را از وظایف حاکم اسلامی دانسته، در این باره می‌نویسد: « آزادی در اسلام متناسب به ارزش‌ها و جایگاه مرد و زن، مد نظر قرارگرفته است. آزادی نباید باعث سلب آزادی دیگران شود و نباید با ارزش‌ها و اهداف دینی و اخلاقی در تضاد باشد.»  (فیاض، 1392، 50)

 در مورد تأمین حقوق بشر می‌نویسد: «اسلام برای حفظ حقوق بشر اهمیت قایل شده و از بین‌بردن آن را جایز نمی‌داند. اگر کسی حقوق بشر را زیر پا بگذارد، برای آن غرامت و مجازات درنظرگرفته است تا عدالت اجتماعی و برابری بین طبقات جامعه محقق گردد، این امر از یک‌سو نیازمند پاسداری از حقوق همه بشر به‌ صورت یکسان است، بدون این‌که هیچ‌گونه تبعیضی در کار باشد؛ از سوی دیگر از نظر اسلام امکان ندارد که حق هیچ شخصی ضایع گردد. البته از نظر عقلا نیز این‌گونه است که آن‌ها نیز مخالف تبعیض و تضییع حقوق افراد جامعه است.»  (فیاض، 1392، 77-78)

ایشان در مورد آزادی و حقوق اجتماعی زنان به عنوان بخشی از جامعه بشری می‌نویسد: «زن در اسلام در چارچوبی که شرع به او اجازه داده، آزاد است و مانند مرد می‌تواند نقش مهم در جامعه ایفا نماید. در اسلام هر کار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که برای مرد جایز است برای زن نیز بدون تفاوت جایز است، البته به این شرط که زن باید کرامت، شرف، عفت، حجاب و ارزش اسلامی و انسانی خود را در نظر بگیرد و از ابتذال اجتناب نماید.»  (همان، 76-77)

در مورد تصدی پست­های دولتی توسط زنان نیز می­نویسد: «هرگاه زن مسلمان  از کرامت، شرف و عفت خود محافظت‌کند، تصدی هر عملی که با تکالیف واجب اسلامی او منافات نداشته باشد، برای او مجاز است، اعم از این‌که یک عملی اجتماعی باشد، مانند ریاست دولت یا پست‌های دیگر یا یک عمل فردی باشد، مانند رانندگی، خلبانی(پیلوت) و غیره.»  (فیاض، 1392، 27)  «زن مجاز است که خود را برای ورود به پارلمان یا سایر مجالس نمایندگی، کاندید کند، مشروط بر این‌که هویت اسلامی و کرامت خود را به عنوان یک زن مسلمان حفظ کند.»  (همان، 33)

در مورد ورود زنان به عرصه‌ی فعالیت­های اجتماعی می‌نویسد: «در همه‌ی عرصه‌های حقوق اجتماعی، فردی، فکری، آزادی بیان، ورود در همه‌ی انواع سرمایه‌گذاری‌ها، فعالیت‌های مالی در بازار و بورس‌های جهانی، کسب ثروت‌های طبیعی و احیای اراضی بایر و...، زن از برابری با مرد استثنا نمی‌شود. البته همه‌ی این فعالیت‌ها باید در حدود مجاز شریعت، انجام شود.»  (همان، 59-50)

آیت الله العظمی فیاض در پاسخ این پرسش که آیا زن می‌تواند عهده دار ریاست عالیه حکومت، مقام قضا و مقام افتا شود؟ می‌نویسد: «اظهر در نظر ما جواز هر سه مورد است: زن می‌تواند متصدی بالاترین مقام حاکم در دولت (ریاست عالیه‌ی دولت)،  عهده‌دار سمت قضاوت و مقام افتا شود، مشروط بر این‌که شرایط این سمت‌ها در وجود زن فراهم باشد.»  (همان، 51) 

2-4) اختیارات و صلاحیت‌های حکومت اسلامی

 با توجه به این‌که در نظام سیاسی شیعه، اداره­ی جامعه به ولی فقیه سپرده شده است، باید از اختیارات و صلاحیت­های متناسب با این منصب برای اعمال حاکمیت خویش نیز، برخوردار باشد. از این رو، آیت الله العظمی فیاض وضع قوانین و اجرای آن‌ها را که از کار ویژه‌های اصلی حکومت‌ها محسوب می‌شود، برای حکومت اسلامی لازم شمرده است.

 

 الف) تشریع و قانون‌گذاری

 بر اساس نظریه تفکیک قوا (The separation of powers)، قوه‌ی قانون‌گذاری یکی از مراجع با صلاحیت و مقتدر سیاسی است که صلاحیت ذاتی در زمینه وضع و تصویب قانون دارد. (محمدی، 1387، 259) منتسکیو دانشمند فرانسوی، نیز قوه قضائیه را یکی از قوای حاکم و از مظاهر اعمال حاکمیت سیاسی معرفی می‌کند. (منتسکیو، 1356، 296-297)

 با توجه به اهمیت ویژه­ی قانون‌گذاری، آیت الله العظمی فیاض یکی از وظایف و صلاحیت‌های حاکم اسلامی را قانون‌گذاری دانسته و می‌نویسد: «حاکم اسلامی، شایستگی قانون‌گذاری برای اداره‌ی تمام امور کشور از جمله امور اقتصادی، آموزشی، اجتماعی، اداری، امنیتی، مخابرات، پلیس، ارتش و...، را داراست. این قانون‌گذاری بر حسب مقتضیات زمان، مکان و مصالح عمومی کشور و در محدوده‌ی «منطقة الفراغ» انجام می­گیرد. هدف نهایی از این امر، تحقق اصل عدالت اجتماعی و توازن بین طبقات جامعه و استقرار امنیت می‌باشد.» (فیاض، 1428، 13)

 در مورد ضرورت چنین صلاحیتی برای حاکم اسلامی نیز می‌نویسد: «روشن است که تشکیل حکومت اسلامی با همه‌ی ارکان و نهادهای آن، جز با ثبوت ولایت و صلاحیت گسترده، برای فقیه در تشریع و قانون‌گذاری بر اساس نیاز زمان و مصالح عمومی مردم در حدود «منطقة الفراغ» میسر نیست. همین‌که اسلام این حوزه و منطقة الفراغ را بدون حکم الزامی رها کرده و حکمی به عنوان حکم اولی در آن وضع نکرده است، دلیل است بر این‌که خداوند صلاحیت تشریع و قانون‌گذاری را در این منطقه، برای ولی امر قرار داده است. آن‌هم به عنوان حکم ثانوی و برحسب مقتضیات زمان و نیاز کشور در هر عصری.» (همان، 12-13)

ب) صلاحیت اجرای احکام الهی

 امروزه قوه مجریه، در میان قوای سه‌گانه از جایگاه خاصی برخوردار است. شاید بتوان گفت: قوه اجرائیه مهم‌ترین و پرکارترین قوه حاکم است. زمام امور حکومت و کشورداری نیز در اختیار این قوه می‌باشد. بدین ترتیب، رشد، ترقی و شکوفایی یک کشور پیش از آن‌که به قوای دیگر مربوط باشد، به این قوه بستگی دارد. زیرا آغاز و انجام تمام طرح‌های توسعه و برنامه‌های انکشافی در دست این قوه است. بهترین قانون مصوب شورای ملّی و عادلانه‌ترین حکم قضایی محکمه، اگر از سوی این قوه اجرا نشود، هیچ اثر و ثمری نخواهد داشت. (محمدی، 1390، 254-255)

 با توجه به اهمیت صلاحیت اجرایی حکومت، آیت الله العظمی فیاض در مورد صلاحیت‌های حکومت اسلامی می‌نویسد: «در حکومت‌ دینی، حاکم اسلامی از یک‌سو صلاحیت گسترده‌ای در اجرای احکام الهی دارد، از سوی دیگر...،»  (فیاض، 1428، 13)

5) قلمرو اختیارات حاکم اسلامی

 تأمل در جایگاه رهبر سیاسی، در تعیین قلمرو و حدود صلاحیت‌ها و اختیارات وی، در سیاست‌گذاری و اداره امور عمومی و اجتماعی کمک می‌کند، زیرا اگر ولایت فقیه را محدود به امور حسبیه بدانیم، اختیارات حاکم اسلامی در حد سرپرستی اطفال بی‌سرپرست، مجانین، محجوران و...، محدود می‌شود. اما چنان‌که ولی فقیه را دارای جایگاه نیابت از امام معصوم(ع) در عصر غیبت و نصب الهی بدانیم، در این صورت اختیاراتی عام و فراگیری خواهد داشت.

 در اندیشه سیاسی آیت الله العظمی فیاض، ولی فقیه، دارای جایگاه نیابت از امام معصوم(ع)، منصوب از جانب خداوند و اختیارات عام و فراگیر است، زیرا ایشان در مورد جایگاه ولی فقیه، معتقدند: «ولی امر از سوی خداوند متعال در زمان حضور و غیبت منصوب شده است. ولی امر، در زمان حضور با نص صریح و با اسم و صفات مشخص می‌شود. اما در زمان غیبت تنها از طریق صفات معین شده است. مانند صفت «فقاهت» که در قالب شخص فقیهی که دارای تمام شرایط از جمله؛ اعلمیت هست، وجود پیدا می‌کند.» (همان، 6-7) در جای دیگر می‌نویسد: «حکومت در روشنایی این مذهب، [شیعه] زمانی شرعی است که مبتنی بر اصل حاکمیت خداوند باشد وگرنه غیر شرعی خواهد بود. از سوی دیگر اگر حکومت شرعی باشد، مقام حاکم در آن از سوی خداوند تعیین می‌شود، چه در زمان حضور یا در زمان غیبت؛ زیرا همان‌طور که ولایت رسول اکرم(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) از جانب خداوند است، ولایت فقیه در زمان غیبت نیز چنین است.»  (فیاض، 1392، 28)  «حاکمیت امت در پرتو مذهب امامیه، با برپایی دولتی استوار بر اصل حاکمیت خداوند تحقق می‌یابد. از این رو، تعیین مقام حاکم، با تصریح به نام و شخص او از طرف خداوند در زمان حضور و با بیان اوصاف مشخصه در زمان غیبت صورت می‌گیرد.»  (همان،47) ایشان در مورد اختیارات و صلاحیت­های ولی فقیه می‌نویسد: «آن‌چه در دین اسلام در زمان حضور برای پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) ثابت است، در زمان غیبت، برای فقیه جامع الشرایط نیز ثابت است.» (فیاض، 1428، 9-11)

 

 

 

 

 

 

   نتیجه

 

 برایند پژوهش نشان می‌دهد که آیت الله العظمی فیاض(مدظله) بر خلاف پندار برخی که او را عالم سنتی و سیاست‌گریز پنداشته اند، نه تنها دوری از سیاست را روا نمی‌داند، بلکه ضرورت تشکیل حکومت اسلامی توسط فقیه جامع الشرایط را امر لازم و بدیهی دانسته و در زمینه‌های؛ مشروعیت حکومت، ویژگی‌های حاکم اسلامی، وظایف، اختیارات و قلمرو اختیارات حاکم اسلامی، آزادی­های اساسی و حضور زنان در اجتماع دیدگاه‌های روشن و راه‌گشاهی ارایه داده است.

 



[1]- فقیه جامع الشرایط، طبق مذهب شیعه، به کسی گفته می‌شود که  واجد صفات و ویژگی‌های؛ بلوغ، عقل، عدالت، تقوی، اعلمیت، حلال زاده، دوازده امامی و مرد بودن باشد. از دیدگاه آیت الله العظمی فیاض، این شرط (مرد بودن) ضرورت ندارد و زنان نیز در صورت داشتن شرایط دیگر، می‌توانند فقیه جامع الشرایط باشند. (فیاض، 1392، 101)

 منبع: فصلنامه سخن صبا، شماره 25 ، بهار و تابستان 96

 بررسی تطبیقی حمایت از حقوق کودک در قرآن و حقوق بشر

                                                                                نجـیب الله حکـیمـی٭

·                   چکیده:

یكی از حقوق اساسی و بنیادین در حوزه حقوق خانواده حقوق کودک می‌باشد. حمایت از حقوق کودک در منابع اسلامی و قوانین كشورها و اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون حمایت از حقوق کودکان مورد توجه قرار گرفته است. در این نوشتار تلاش شده است بعد از مفهوم شناسی و بررسی پیشینه حقوق کودک در جهان و اسناد بین‌المللی و اسلام به این سؤال پاسخ داده شود که پایه‌ریزی، تنظیم و تشریع حقوق کودک بصورت جامع و کامل بدون نقص و کاستی در کدام نظام حقوقی ارائه شده است؟ برآیند این تحقیق نشان می‌دهد که جایگاه حقوق کودک و پرداختن به همه ابعاد و زوایای آن در آموزه‌های قرآنی نسبت به نظام‌ حقوق بشری از سطح فاخرتر و برتری برخوردار است زیرا در نظام‌های حقوق بشر از جمله کنوانیسیون حقوق کودک که شالوده آخرین تلاش‌های انسان قرن بیست و یک در عرصه بین‌الملل می‌باشد برخی از حقوق اصلی کودک همانند حقوق معنوی را نادیده گرفته است درحالی که قرآن کریم 1400 سال قبل به تمام ابعاد و زوایای آن توجه داشته است پس می‌توان گفت پایه‌ریزی و تنظیم حقوق کودک بصورت جامع در نظام حقوقی قرآن ارائه شده است آن‌هم در شرایطی که کودکان انسان محسوب نمی‌شد و جنبه مالیت داشت و خرید و فروش می‌شدند از همه مهم‌تر از ابتدایی‌ترین حق، که حق حیات است محروم بودند و زنده به گور می‌شدند و دوره‌های تحقیر و تنیبه را سپری نمودند. تشریع و حمایت از حقوق کودک در چنین  شرایطی، بدون الگوگیری از دیگر نظام‌های حقوقی در واقع از اعجاز و شگفتی علمی قرآن محسوب می‌شود.

 

کلید واژه­ها: قرآن، تشریع، قانون‌گذاری، کودک، حقوق، حقوق کودک.

·                    مقدمه

یکی از مباحث مهم حوزه خانواده، حقوق و وظایف هریك از اعضای خانواده می‌باشد و به دلیل اینكه كودك ضعیف‌ترین و شاید مهم‌ترین عضو خانواده است، حقوق او از مهم‌ترین حقوق‌ انسانی است؛ زیرا اگر كودكان از مراقبت و حقوق ویژه‌ای برخوردار نباشند، نمی‏توانند در سایه این حقوق از صحت و سلامتی روحی و جسمی برخوردار شده، حضوری مفید و كارساز در اجتماع داشته باشند. لذا مباحث حقوق كودك از مسایل ریشه‌ای و مهم است كه در میان انبوه دیگر مسایل علوم انسانی اهمیت به سزایی برخوردار است.

·                    1. مفهوم شناسی

·                    1-1. حقوق

واژۀ حقوق در زبان فارسی، برحسب زمینۀ کاربرد آن، در معانی گوناگونی به کار رفته است؛ در مباحث حقوقی، دست کم دو معنای اصلی برای این واژه بیان شده است:

الف) حقوق مجموعه قواعد و مقرراتی الزام‌آور و کلی است که به منظور ایجاد نظم و استقرار عدالت، برزندگی اجتماعی انسان حکومت می‌کند و اجرای آن از طرف دولت تضمین می‌شود.(کاتوزیان، فلسفه حقوق،ج1/32) امروزه این مجموعه قواعد و مقررات را باقطع نظر از منابع آن و کسانی که آن را وضع کرده‌اند، «حقوق» می‌نامند. حقوق در این معنا جمع حق نیست بلکه مرادف با قانون است.

ب) حقوق عبارت است از امتیازها و توانایی‌های ویژه‌ای است که هر جامعه برای اشخاص خویش به رسمیت شناخته و دیگران را مکلف به رعایت آنها کرده است؛ هریک از این امتیازها و توانایی‌ها«حق» است که مجموعه آنها را «حقوق» می‌نامند. واژۀ حقوق در این معنا واژۀ جمع است و مفرد آن حق می‌شود. (کاتوزیان، فلسفه حقوق، ج1، 33).

آنچه در مبحث حقوق کودک بررسی می‌شود معنای اخیر است، مانند حق حیات، حق بر نَسب، حق داشتن اسم، حق نفقه، حق حضانت، حق تربیت، حق آموزش و تربیت، و... .

·                    2-1. کودک

از مباحث مهم و اساسی در بحث حقوق کودک؛ تعریف کودک و تعیین محدودۀ سنی کودکی از آغاز تا پایان  است. با نگاهی گذرا به اسناد بین‌المللی و قوانین کشورها و آموزه‌های حقوقی اسلام در این زمینه به روشنی می‌توان دریافت که اتفاق نظر در این مورد وجود ندارد.

·                    1-2. مفهوم کودک در اسناد بین‌المللی

یکی از مهم‌ترین اسناد بین‌المللی در حوزۀ حقوق بشر در بارۀ کودکان کنوانسیون حقوق کودک است که در آن، از کودک تعریفی ارائه  کرده است.

مادۀ 1 کنوانسیون مقرر می‌دارد: از نظراین کنوانسیون، منظور از کودک افراد زیر 18 سال است؛ مگر این که طبق قانونِ قابل اجرا در بارۀ کودک، سن بلوغ کمتر تشخیص داده شود.

·                    2-2. مفهوم کودک در قوانین کشورها

الف: شروع کودکی

در زمینۀ شروع کودکی، می‌توان کشورها را به دو گروه متفاوت تقسیم کرد:

گروه اول کشورهای هستند که شروع دوران کودکی را از زمان انعقاد نطفه می‌دانند؛ مثل کشورهای امریکای لاتین، ایرلند و واتیکان. برای مثال کشور آرژانتین دوره کودکی را مدت زمان انعقاد نطفه تا 18 سالگی می‌داند. در قانون مدنی آرژانتین آمده است که: «هستی و موجودیت انسان از لحظه انعقاد نطفه در رحم آغاز می‌شود و هر فرد می‌تواند از حقوق معینی قبل از تولد، چنان که گویی متولد شده است برخوردار شود. اگر جنینی که در رحم است زنده متولد شود،  حقوق مذکور برای او همیشگی و برگشت ناپذیر خواهد شد؛ اگرچه از زمان تولد از مادرش جدا شود.» (هاچکین و نیوئل، راهنما برای اجرای پیمان‌نامه حقوق کودک، ص3).

قانون کشور بولیوی مدت زمان تولد تا 21 سالگی را دورۀ کودکی می‌داند.(همان، ص5).

گروه و نظریه دوم؛ شروع دوران کودکی را از لحظه تولد می‌دانند. برای مثال در فرانسه برای این که جنین از حقوق برخوردار شود دو شرط وجود دارد: اول، زنده متولد شود و دوم قابلیت بقا نیز داشته باشد. اما در آلمان و سوئیس به شرط دوم(قابلیت بقا) (سیدحسن امامی، حقوق مدنی، 1376، ج4، صص153-15).

در نظام حقوقی ایران آغاز کودکی را از ابتدای تولد می‌داند. ماده 956 قانون مدنی مقرر می‌دارد که اهلیت برای دارا بودن حقوق، با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام می‌شود. اما مطابق دیگر مقررات قانون مدنی، حمل یعنی کودکی که هنوز متولد نشده از تاریخ انعقاد نطفه از کلیة حقوق برخوردار می گردد مشروط بر این‌که زنده متولد شود اگرچه پس از تولد هم فوراً بمیرد.(صفایی، سید حسین و سید مرتضی قاسم‌زاده، حقوق مدنی، اشخاص و محجورین، 1392، ص32.)

در نظام حقوقی افغانستان شروع کودکی و شخصیت او با ولادت کامل و به شرط زنده بودن آغاز و با وفات پایان می‌پذیرد.(ماده 36 قانون مدنی)

ب: پایان کودکی

بسیاری از کشورهای جهان پایان دوران کودکی را 18 سالگی پیش‌بینی کرده‌اند؛ ولی برخی کشورها 19 و 21 سالگی را پایان دوران کودکی در نظر گرفته‌اند.

در بیشتر ایالت‌های آمریکا پایان این دوران را 18 سالگی پیش‌بینی کرده‌اند و تعداد کمی از ایالت‌ها نیز سن بزرگ‌سالی را 19 یا 21 سال می‌دانند. در فرانسه افراد زیر13 سال به طور کلی فاقد مسؤلیت کیفری هستند و از 13 سالگی تا 18 سالگی نیز کودک محسوب می‌شوند؛ ولی مسؤلیت کیفری نیز دارند وفقط نحوۀ برخورد با آنان با بزرگ‌سالان متفاوت است. قوانین الجزایر در این زمینه مثل قوانین فرانسه است. در آلمان 21 سالگی پایان دوران کودکی است، البته اگر افراد در سنین 14 تا 21 سالگی مرتکب بزهی شوند مسؤلیت نسبی دارند و نحوۀ برخورد آنان با بزرگسالان تفاوت دارد. درکشورهای کویت، مصر، سوریه، لبنان و عربستان پایان دوران کودکی 18 سالگی است. کودکان زیر7 سال در کشورهای مذکور فاقد مسؤلیت بوده و افراد بین 7 تا 18 سال مسؤلیت نسبی دارند. در قوانین بحرین طفل به فردی اطلاق می‌شود که در زمان ارتکاب جرم، سن او از 15 سال نگذشته باشد. (پیوندی،  غلامرضا، حقوق کودک،1390، ص 48).

براساس قانون مغرب، طفل کمتر از 12 سال مسؤلیت کیفری ندارد و حد اکثر سن کودکی 18 سالگی است. در کانادا پایان دوره کودکی19 سالگی است. ( امیر ایروانیان، بررسی تطبیقی حقوق کودک در اسناد بین‌المللی با قوانین و مقررات داخلی؛ ماهنامه دادرسی، ش36، ص45)

قانون مدنی و مجازات ایران برای ورود به سن مسؤلیت کیفری وخارج شدن از حجر و ممنوعیت از تصرف، نظر مشهور فقهاء را که همان سن بلوغ شرعی است معیار قرار داده است. ماده 49 قانون مجازات اسلامی و تبصرۀ 1 آن مقرر می‌دارد: اطفال در صورت ارتکاب جرم، مبرّا از مسؤلیت کیفری هستند و تربیت آنان با نظر دادگاه به عهده  سرپرست اطفال و عندالاقتضاء، کانون اصلاح و تربیت اطفال می‌باشد.

تبصرۀ 1) منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد. در قانون مدنی ماده 1210 آمده است که سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نُه سال تمام قمری است.

البته در مورد مسؤلیت کیفری اطفال در قانون مدنی و مجازات ایران اطفال به چند دسته تقسیم می‌شوند که در عرصه‌های مختلف حقوقی و اجتماعی معیار سن متفاوت است. در برخی موارد تفاوتی بین دختر و پسر وجود ندارد و در برخی موارد در پسر و دختر به مدت 6 سال تفاوت در سن مطرح است.

·                    3. پیشینه حقوق کودک در جهان و اسناد بین‌المللی

برای فهم و شناسایی دقیق‌تر هر موضوعی، بررسی پیشینه و سیر تحول آن در جوامع بشری، همیشه ضروری به نظر می‌رسد. حقوق کودک نیز از این بررسی مستثنا نیست. به همین دلیل، در ادامه به بررسی پیشینه تاریخی حقوق کودک در سه بخش می‌پردازیم:

·           1-3. پیشینه وضعیت حقوق کودک در جهان:

در قرون ابتدایی، کودکان به مانند برخی اقشار جوامع، از جمله زنان، دوران بسیار سخت و خشونت‌باری را پشت سر گذاشته‌اند. بدرفتاری بزرگ‌سالان با آنان و مجازات‌های شدید، از قبیل مجازات‌های بدنی و حتی اعدام و رفتارهای خشونت‌آمیز با ایشان، از جلوه‌های رفتاری برخورد با خردسالان بوده است. برای مثال در سال 1688، در قانون ایالت نیوجرسی شرقی آمریکا، بریا هر کودکی که مورد نفرین والدین قرار بگیرد یا از دستور آن‌ها سرپیچی کند یا به آنان اهانت کند، مجازات اعدام پیش‌بینی شده بود. (علی محمد، جعفر، الاحداث المنحرفون، 1996، ص19).

الف) دوران کودک‌کُشی:

در گذشته‌های دور، با کودکان بسیار خشونت‌بار و سخت‌گیرانه رفتار می‌کردند. این مسئله تا قرن چهارم ادامه داشته است در رُم قدیم قدرت پدرانه حاکم بوده است که به پدر خانواده حق می‌داد زندگی فرزندش را همانند بردگان در اختیار خود بگیرد: پدر خانواده به آنان زندگی و حیات داده بود و می توانست آن را پس بگیرد. در نتیجه کشتن فرزند را بر مبنای قاعدة مذکور توجیه می کردند. (میشل فوکو، اراده به دانستن، 1383، ص155).

در استرالیا، فرزندکُشی قانونی بوده است؛ به این صورت که هیچ مادری حق نداشت بیشتر از یک کودک داشته باشد و به هر حال فرزند دوم کشته می شد. بچه‌های دوقلو یا بیشتر سرنوشت بسیار سخت و غم‌انگیزی داشتند؛ بدین نحو که گاه یکی و گاهی هر دو یا همه کشته می شدند. در برخی نواخی دیگر، بچه های بیمار و ناقص الخلقه به دلیل آن که نیاز به مراقبت زیادتر یا ویژه داشتند، به حیات آنان خاتمه داده می شد و در باره کودکان ناقص الخلقه گاه از مادر خواسته می شد  که تمام یا قسمتی از گوشت آن ها را بخورد تا آن مقدار نیروی که به هنگام وضع حمل از دست داده است باز یابد.(غلام رضا پیوندی همان، ص 131).

ب) دوران تحقیر و تنبیه:

از قرن چهارم تا چهاردهم میلادی، از آنجا که مردم وجامعه توان درک حقیقت و ماهیت کودک را نداشتند، بر این باور نادرست اصرار می‌ورزیدند کودک موجودی ناپاک و خبیث بوده و تنها راه مقابله با چنین مسئله‌ای به کاربردن تنبیه‌های بدنی شدید است. همچنین به دلیل این که از کودکان انتظار کارهایی داشتند که بیشتر از توانایی و تحمل آنان بود، هرگونه اذیت و آزار و شکنجه آنان را امری جایز تلقی می‌کردند. در نتیجه وادارکردن کودکان معصوم و بی‌گناه به کارهای طاقت‌فرسا و بسیار سخت، میان مردم متداول بود. در حقیقت چون کودکان در موضع ضعف بودند و توان مقابله با بزرگ‌سالان را نداشتند، دوران بسیار سختی راسپری کردند و انواع تنبیه و تحقیر را متحمل شدند.

ج) دوران حیرت و دودِلی(دورة انتقال)

این دوره که از قرن چهاردهم آغاز شد و تا قرن هفدهم ادامه داشت دورة ظهور نظریه‌های بود که باتفکراتی قبل از قرن چهاردهم متضاد بود در این دوران ظهور تعدادی نشریة‌ی حاوی مطالبی نسبتا سودمند در ردّ اعتقاد به خباثت و ناپاکی ذات و طبیعت کودک به طور جدی زیر سؤال رفت و این نشریه‌ها توانستند تا اندازه‌ای زمینة بروز تردید و دودلی را در افکار و اذهان مردم فراهم آورند و وجه تسمیه‌ای برای این دوران گردند. (حسینی، سیدعلی اکبر ، «مقایسة اجمالی نظام حقوق کودک در اسلام و جهان غرب» ندای صادق، س8، ش21، ص 25 و 26).

د) دوران تسامح و آسان‌گیری

قرن هفدهم و هجدهم دورانی بود که بر تفکرات و اندیشه‌های سخت‌گیرانه و برخورد شدید باکودکان، مُهر بطلان خورد و پدر و مادر این واقعیت را پذیرفتند که کودکان موجوداتی شرور، زشت‌سیرت و شقی نیستند، بلکه افرادی‌اند که اگر با آنان درست توجه شود می‌توانند برای آینده جامعه مفید ونقش آفرین باشند. از مهم ترین ویژگی این دوران تغییر کلی نگرش به کودکان در محیط خانواده و جامعه است. از زمانی که این نوع طرز فکر در باره کودکان رواج پیدا کرد و مهربانی و تشویق و هم‌دلی با آنان، جای تنبیه و خشونت و برخوردهای غیر انسانی را گرفت شکاف عمیق بین کودک و والدین از میان رفت. به نظر لوید دیماس«بعید نیست آن دسته از گزارش‌هایی که به کاهش مرگ و میر در این دوران اشاره می‌کنند معلول حاکمیت این طرز فکر بوده باشد»(همان).

هـ) دوران جامعه پذیری  از طریق آموزش و پرورش

از ابتدای قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم تغییرات اساسی در نحوة برخورد با کودک و به عبارت دیگر، در روان شناسی کودک رخ داده است. در این دوره « این اندیشه که می‌توان کودک را از طریق آموزش و تربیت به صورت انسانی اجتماعی، واجد خلق و خوی انسانی و در یک کلام، موجودی مطلوب و آرمانی در آورد، مورد حمایت اغلب روانشناسان و از جمله واتسن و فروید که در این زمان به سر می‌بردند قرار می‌گرفت».( پیوندی، غلام‌رضا، همان ص135)

ز) دوران همدردی و تعاون

دوران تعاون و همدردی از نیمة قرن بیستم شروع شد. مهم‌ترین ویژگی دورة مذکور را می‌توان در دو خصوصیت خلاصه کرد: اول، به‌کارگیری عنصر محبت و عاطفه در برخورد با کودکان و دوم، شناسایی حقوق کودک.

در این بُرهه پرورش و تربیت کودکان عمدتا بر عهدة پدر و مادر بود و نگرش آنان نیز به کودکان تغییر کرده و انتظارات ایشان از اطفال غیر متعارف نبود. (همان ص137).

·           2-3. پیشینه حقوق کودک در اسناد بین‌المللی

در اسناد بین المللی مربوط به حقوق کودک دو دسته سند وجود دارد: گروه اول، اسناد عمومی و کلی هستند که در آن‌ها کودک به عنوان انسان، در برخی امور حقوقی دارند. گروه دوم اسنادی هستند که به طور خاص در بارة کودکان مطالبی دارند.

الف) در اسناد عمومی حقوق بشر

در اسناد مربوط به حقوق بشر بندهای وجود دارد که به طور مستقیم به حقوق کودک تصریح کرده‌اند: بند دوم مادة 25 اعلامیة جهانی حقوق

بشر، مصوب 1948، حق توجه و مراقبت مخصوص از مادر و کودکان را مطرح کرده است:

« مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت ویژه برخوردار شوند. همة کودکان، اعم از آن که در پی ازدواج یا بی ازدواج زاده شده باشند، حق دارند که از حمایت اجتماعی یکسان بهره‌مند گردند.»

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1966 با تصویب میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی به نکات متعددی در خصوص حقوق کودک تصریح کرده است:

ممنوعیت اجرای حکم اعدام افراد کمتر از 18 سال، جداکردن کودکان متهم از بزرگ‌‌سالان، جدا بودن کودکان بزهکار از بزرگ‌سالان برای گذراندن دورة محکومیت، سّری بودن جلسات دادرسی و صدور حکم کیفری یا مدنی اطفال در صورت مصلحت، حق برخورداری کودک از حمایت خانواده و جامعه و حکومت.(بند 5 مادة6، مادة 10، 14، 23 و 24میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی.)

ب) در اسناد اختصاصی مربوط به کودکان

اولین سند بین‌المللی راجع به کودکان در عرصه بین‌المللی به سال1959، پس از جنگ جهانی دوم، مربوط می‌شود: مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلامیه جهانی حقوق کودک را در 20 نوامبر 1959 تصویب کرد. این اعلامیه یک مقدمه وده اصل در بارة حقوق کودکان دارد. در مقدمه اعلامیة آمده است:

« نظر به این‌که کودک به علت عدم تکامل رشد بدنی و فکری، و بعد از تولد، به مراقبت و توجه خاص، شامل حمایت مناسب، نیازمند است....، مجمع عمومی سازمان ملل این اعلامیه حقوق کودک  را با این هدف که ایام کودکی توأم با خوشبختی باشد و از کودک و جامعه‌اش از حقوق و آزادی‌هایی بهره‌مند شود رسما به آگاهی عموم می‌رساند. (شیرین عبادی، 1375، ص177).

بنابراین مجمع عمومی سازمان ملل کنوانسیون حقوق کودک را پس از 10 سال مذاکره میان کشورهای عضو سازمان ملل، در 20 نوامبر 1989، تصویب و در 2 سپتامبر 1990 لازم الاجرا کرد. کنوانسیون یک مقدمه و سه بخش و شامل 54 ماده است. تا کنون 189 کشور از 193 کشور جهان به آن ملحق شده‌اند و خود را ملزم به رعایت و اجرای مفاد آن کرده‌اند.

محورهای اصلی کنوانسیون حقوق کودک عبارت‌اند از: حمایت، مراقبت، عدالت، آموزش، احترام و اکرام.

در اصل دوم اعلامیه جهانی حقوق کودک آمده است: «کودک باید از حمایت خاص برخوردار شود با تدوین قوانین وسایر وسایل، باید امکانات و تسهیلاتی فراهم گردد تا طفل از نظر جسمی، روانی، اجتماعی واخلاقی به نحو سالم و طبیعی در محیطی آزاد و شایسته و همراه با کرامت رشد کند و در قوانین باید به مصالح اساسی کودک بیش از هر امر دیگری توجه شود. در کنوانسیون حقوق کودک به امور ویژه‌ای توجه و بر آن‌ها تاکید کرده‌اند؛ مانند عدم تبعیض، رعایت مصالح عالیة کودکان، حق زندگی و بقا و رشد و همچنین حق احترام وتکریم کودکان که از مهم‌ترین مسائل مربوط به حقوق کودکان هستند. (پیوندی، غلام رضا، 140)

·           3-3. پیشینه حقوق کودک در اسلام

اسلام در عصری ظهور کرد که انسان و به تبع آن کودکان دوران بسیار خشونت‌باری را می‌گذراندند. ظهور اسلام در جزیره‌العرب درحالی بود که مردم عصر جاهلیت، نه تنها دختران خود را مایة ننگ می‌دانستند و آنان را زنده ‌به گور می‌کردند، بلکه از برخی آیات قرآن بدست میاد که پسران را نیز از ترس فقر و تنگدستی به قتل می‌رساندند.  چنان‌که خداوند متعال در سوره اسراء آیه 31 بدان اشاره نموده و از افراد را از قتل فرزندان شان نهی می‌کند: « وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْیةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِیرًا) و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مكشید. ماییم كه به آنها و شما روزى مى‏بخشیم. آرى، كشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.

اما با پیشرفت علم و تکنولوژی و با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی همچنان این‌گونه اقدامات ناشایست از سوی برخی از کشورها چون هند و چین صورت می‌گیرد. والدین قبل از به دنیا آمدن کودک از جنس جنین آگاه شده و به محض اینکه بفهمند فرزند آنها دختر است، آن را از بین می‌برند. این نشان می‌دهد که هنوز هیچ قانون بین المللی برای حمایت از حقوق کودکان وجود ندارد (بهشتی، احمد، 1387 ص81-82).

بهره‌گیری از زبان وحی در شناخت کودک و به تبع آن حقوق وی، چشم‌انداز بسیار گسترده‌تری از آنچه انسان با عقل تشخیص می‌دهد فراروی ما قرار می‌دهد. در این مسئله محور همه امور، خدایی است که انسان را آفرید و از زوایای وجودی ونیازهای بشر، آگاهی و بر آن‌ها احاطة کامل دارد. انسان و حقوق وی در شریعت اسلام اهمیت ویژه‌ای دارد. حقوق انسان و توجه به کرامت او از اهداف مهم اسلام به شمار می‌آید. کودکی به عنوان شروع حیات انسان، از مهم‌ترین و اساسی‌ترین دوران زندگی بشر به حساب می‌آید. نکته جالب توجه دیگر این است حقوقی را که قرآن مطرح می‌کند، در بسیاری از موارد بدون فرض نقض حقوق است؛ بدین معنا که قرآن قبل از اینکه هر گونه نقضی رخ دهد، آنها را مطرح نموده است و این از ویژگی‌های الهی بودن آن است، اما حقوق کودک در نظام حقوق بشری و مخصوصا در کنوانسیون زمانی مطرح شد که موارد زیادی از نقض حقوق کودکان در جهان دیده شد. این امر نشان از سبقت و کمال قرآن نسبت به قوانین بشری از جمله کنوانسیون حقوق کودک دارد.

·                    4. حقوق كودك در قرآن

قوانین در یك تقسیم‌بندی كلی، به قوانین الهی و بشری تقسیم می‏شوند. قوانین بشری به دلیل عدم شناخت كامل انسان، از جامعیت لازم برخوردار نیست و نمی‌تواند به همه ابعاد روحی و روانی انسان توجه لازم را داشته باشد؛ به همین سبب، این حقوق غالباً در حال تغییر و تحول می‏باشند؛ لذا تغییر آراء در تعیین حقوق انسانی و التزام و پایبندی به قوانین بشری بسیار تردید آمیز است.

از آنجا که هرگونه برنامه‌ریزی برای انسان مستلزم شناخت جامع از ابعاد و پیچیدگی‌های اوست و این امر جز به مدد وحی میسر نمی‌شود، همه صورت بندی‌ها و تدوین‌های فارغ از جهان وحی ناقص و نارساست. خداوند متعال در این باره می‌فرماید: (أَفَمَن یخْلُقُ كَمَن لَّایخْلُقُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ) (نحل/ 17)؛ « و آیا كسى كه مى‏آفریند، هم‏چون كسى است كه نمى‏آفریند؟! آیا (غافلید) و متذكّر نمى‏شوید؟!». و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: (أَفَمَن یهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یتَّبَعَ أَمْ مَن لَا یهِدِّی إِلَّا أَن یهْدَى‏ فَمَا لَكُمْ كَیفَ تَحْكُمُون) (یونس/ 35)؛ «و آیا كسى كه به سوى حق راه‏نمایى مى‏كند شایسته‏تر است كه پیروى شود، یا كسى كه راه نمى‏یابد، مگر آن كه راه‏نمایى شود؟! پس شما را چه شده، چگونه داورى مى‏كنید؟»

در مورد حقوق کودک در آموزه‌های قرآنی تقسیم‌بندی های متعددی ارئه شده است که در یک جمع بندی کلی می‌توان آنها را به دو دسته مادی و معنوی تقسیم کرد.

·           1-4. حقوق مادی

حق حیات، حق شیر خوارگی، حق نام‌گذاری و نام نیكو، حقوق مالی و تأمین آتیه‌ فرزندان از حقوق مادی است.

الف) حق حیات و منع از فرزندکُشی

اسلام برای حمایت همه جانبه از منافع کودک، تکالیف و دستوراتی مقرر کرده است. حتی پیش تولد کودک برای  دوران حمل نیز حقوق مدنی و قواعدی حمایتی مقرر کرده است و در این دوران نه تنها از کودکان حمایت کرده، بلکه به مادران نیز به تبع کودکاک کاملا توجه کرده است. حق حیات و حمایت از آن، جواز وصیت برای حمل، ارث بردن حمل از مورّث و تأخیر اجرای مجازات زن حامله، به دلیل بیم ایجاد ضرر و صدمه به حمل، از جمله این حقوق هستند.

یكی از انواع قتل كه در تاریخ سابقه دارد و متأسفانه امروز نیز رایج است، اگر چه تغییر شكل یافته، فرزندكشی است، گاهی برای ننگ و گاهی برای فقر این جنایت را انجام می‌دادند و می دهند، قرآن با این پدیده زشت نیز به مبارزه برخاسته و این عمل را محكوم و ممنوع كرده است:

«قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَیكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیئًا وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِیاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَابَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» « انعام/151» این آیه كه در پی بیان محرمات الهی است، پس از نهی از شرك و امر احسان به والدین، از فرزندكشی سخن به میان آورده وآن را تحریم كرده است.

از این آیات بر مى آید كه عرب‌هاى دوران جاهلى نه تنها دختران خویش را به خاطر تعصب‌هاى غلط زنده به گور مى‌كردند بلكه پسران را كه سرمایه بزرگى در جامعه آن روز محسوب مى شد، نیز از ترس فقر و تنگدستى به قتل مى رسانیدند خداوند در این آیه آنها را به خوان گسترده نعمت پروردگار كه ضعیف‌ترین موجودات نیز از آن روزى مى‌برند توجه داده و از این كار باز مى دارد.

با نهایت تاسف این عمل جاهلى در عصر و زمان ما در شكل دیگرى تكرار مى شود، و به عنوان كمبود احتمالى مواد غذائى روى زمین ، كودكان بى گناه در عالم جنینى از طریق كورتاژ به قتل مى رسند.

گر چه امروز براى سقط جنین دلائل بى اساس دیگرى نیز ذكر مى‌كنند، ولى مساله فقر و كمبود مواد غذائى یكى از دلائل عمده آن است.

این‌ها و مسائل دیگرى شبیه به آن ، نشان مى‌دهد كه عصر جاهلیت در زمان ما به شكل دیگرى تكرار مى‌شود و ((جاهلیت قرن بیستم )) حتى در جهانى وحشت‌ناك‌تر و گسترده‌تر از جاهلیت قبل از اسلام است .(مکارم شیرازی، 1371، ج6، ص33)

ب) حق تغذیه(شیرخوارگی)

بعد از تولد، مهم‌ترین مسئله برای کودک ادامة حیات است و بدیهی است که در چنین موقعیتی، کودک توان حفاظت از خود را ندارد. مادر نزدیک‌ترین فرد به کودک است وشیر مادر بهترین غذا برای وی در دوران شیرخوارگی، است. در آموزه‌های دینی و تعالیم معصومان(ع) به بهره‌مندی کودک از شیر مادر، به عنوان برترین نوع تغذیه از زمان تولد، سفارش شده است. خداوند متعال در قرآن كریم در آیه‏ى دویست و سى و سوم سوره‏ى بقره به حقوق كودك و پدر و مادرش و قوانین شیر دادن به او اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: « وَالْوَالِدَاتُ یرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَینِ كَامِلَینِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَی‌الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِكَ‏ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَیكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَیتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» (و مادران، فرزندانشان را دو سال كامل، شیر مى‏دهند. (این) براى كسى است كه بخواهد [دوران‏] شیر دادن را به اتمام رساند. و بر آن كس كه نوزاد برایش متولّد شده، لازم است خوراك آن (مادر) ان و پوشاك آنان را بطور پسندیده [در دوران شیر دادن فراهم آورد]. هیچ كس، جز به اندازه توانائیش، تكلیف نمى‏شود. هیچ مادرى به واسطه فرزندش ضررنبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه كسى كه فرزند برایش متولد شده به واسطه فرزندش (ضرر ببیند و به او زیان رساند) و بر وارث مانند این (احكام واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یكدیگر، بخواهند [كودك را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهى بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایه‏اى براى فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهى بر شما نیست؛ هنگامى كه آنچه را (وعده) داده‏اید بطور پسندیده بپردازید. و [خودتان را] از [عذاب‏] خدا حفظ كنید؛ و بدانید كه خدا، به آنچه انجام مى‏دهید، بیناست.)

واژه‏ى «رضاعة» در اصل از ماده‏ى «رضع» به معناى «نوشیدن شیر از پستان» است.

 تعبیر «یرضعن» به صورت اخبارى آمده است (نه انشایى و دستورى) كه به گونه‏ى ظریفى، حال مادران را بیان مى‏كند كه به «فرزندانشان دو

سال كامل شیر مى‏دهند»، و این شیوه‏ى بیان تأثیر روانى بیش‏ترى در توجه مادران به شیر دادن دارد.

1) در آیه‏ى فوق دستورات مختلفى در باره‏ى شیر دادن نوزادان آمده و به حقوق گوناگونى كه مادر و فرزند و پدر در این زمینه دارند، اشاره شده است كه مى‏توان آنها را در هفت بخش بیان كرد.

الف) حق شیر دادن در دو سال شیرخوارگى مخصوص مادر است. با این‏كه سرپرستى كودكان بر عهده‏ى پدر است امّا از آن‏جا كه تغذیه‏ى جسم و جان نوزاد در این مدّت با شیر و عواطف مادر پیوندى ناگسستنى دارد، حقّ نگه‏دارى و سرپرستى به مادر واگذار شده است؛ و این به خاطر رعایت عواطف‏ مادر و حال كودك است.(وَ الْوالِداتُ یرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَینِ كامِلَینِ‏).

ب) دوران شیرخوارگى (رضاعة) كامل،  دو سال و دوره‏ى غیر كامل آن 21 ماه است و این مطلب كه در روایات آمده است، از ضمیمه كردن آیه‏ى فوق و آیه‏ى 15 سوره‏ى احقاف استفاده مى‏شود. در آنجا مى‏فرماید:

 «باردارى و از شیر گرفتن كودك 30 ماه است.» و در این‏جا مى‏فرماید: «مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر مى‏دهند. (این) براى كسى است كه بخواهد دوران شیرخوارگى را تكمیل كند). (لِمَنْ أَرادَ أَنْ یتِمَّ الرَّضاعَةَ).

پس معلوم مى‏شود كه لازم نیست مدّت شیر دادن حتماً دو سال باشد و مادران حق دارند با توجه به وضع نوزاد و رعایت سلامت او این مدّت را تقلیل دهند و حتى در مورد لزوم، از 21 ماه نیز كم‏تر كنند.

ج) هزینه‏ى زندگى مادر از نظر غذا و لباس در دوران شیر دادن بر عهده‏ى پدر نوزاد است تا مادر بتواند با خاطرى آسوده فرزندش را شیر دهد و چنانچه زن طلاق گرفته باشد نیز، همین حكم جارى است. (وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏).

د) هیچ یك از پدر و مادر نباید با اختلافات خویش سرنوشت كودك خود را قربانى كنند و بدین وسیله ضربه‏هاى جبران‏ناپذیرى به روح و روان خود و نوزاد وارد سازند. (لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ‏).

پدر، حق مادر را در نگه‏دارى كودك پاى‏مال نكند و مادر نیز از این حق سوء استفاده نكند و با بهانه جویى از شیردادن خوددارى نكند و یا مرد را از دیدار فرزندش محروم نسازد و به او ضربه‏ى روانى واقتصادى نزند.

هـ) بعد از مرگ پدر، وارثان او باید عهده‏دار این وظیفه شوند و احتیاجات مادر را در دورانى كه به كودك شیر مى‏دهد تأمین كنند. (وَ عَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِكَ‏).

و) هرگز نمى‏توان از حقّ شیر دادن و سرپرستى مادر جلوگیرى كرد، مگر این‏كه خودش امتناع ورزد و یا مانعى براى او پیش آید، كه در این صورت مى‏توان نگه‏دارى و شیر دادن كودك را به دایه‏ى مناسبى واگذار كرد و یا قسمتى از شیر دادن را به عهده‏ى او گذاشت تا كمكى براى مادر باشد.

ز) زمان از شیرگرفتن كودك، به تصمیم پدر و مادر بستگى دارد. این زمان با توجه به وضع جسمى كودك و با هم‏فكرى و توافق پدر و مادر تعیین مى‏شود؛ یعنى آنان با مشورت و رضایت هم عمل مى‏نمایند.

2) تعبیر «مولود له» (كسى كه فرزند براى او تولد یافته) در مورد پدر نوزاد آمده است و از واژه‏ى متعارف «اب» (پدر) استفاده نشده است. گویا این تعبیر عواطف پدر را در راه انجام وظیفه تحریك مى‏كند كه اگر هزینه‏ى مادر طفل به عهده‏ى پدر گذاشته شده، به خاطر فرزند او و میوه‏ى دل اوست، نه یك فرد بیگانه. پس ناگزیر مصالح زندگى و لوازم تربیت و از آن جمله خوراك و پوشاك و نفقه، مادرى كه او را شیر مى‏دهد به عهده او است، و این هم بعهده مادر او است كه پدر فرزند را ضرر نزند، و آزار نكند، براى اینكه فرزند براى پدرش متولد شده است.

3) تعبیر «معروف» در آیه‏ى فوق نشان مى‏دهد كه لباس و غذاى مادر باید در حدود متعارف و شایسته‏ى حال او تأمین شود، یعنى نه سخت‏گیرى شود و نه اسراف گردد. تكرار واژه‏ى «معروف» در این آیه، به وجه نیكویى، عنصر عرف و زمان را در شاخص‏هاى مراعات حقوق خانوادگى وارد مى‏كند.

4) تكلیف انسان‏ها بر اساس قدرت و به اندازه‏ى توانایى آنهاست و نباید از نظر اقتصادى به پدر كودك فشار وارد شود. این یك اصل اساسى در احكام اسلامى است؛ بنابراین هیچ قانونى در اسلام وجود ندارد كه كارى بیش از توان فرد از او بخواهد. (لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها).

5) باید حقوق مادر و دایه در برابر شیر دادن پرداخت شود و این یكى از زیباترین جلوه‏هاى رعایت حقوق زنان در اسلام است.

6) از این آیه و آیات مشابه، متوجه جامعیت احكام اسلام مى‏شویم كه براى همه‏ى مراحل زندگى انسان، از دوران نوزادى تا هجرت، جهاد و فرهنگ، برنامه‏ریزى كرده است.(طباطبایی، سیدمحمدحسین، 1360، ج2، ص 360؛ مکارم شیرازی، ج2، صص 186- 191؛ و رضایی اصفهانی، ج2، صص 219- 222).

ابعاد علمی آیه

آیه فوق از جهت ابعاد و اشاراتی علمی که در آیه مطرح شده است اعجاب هر انسانی را بر می‌انگیزد و همگی قابلیت بررسی میان‌رشته‌ای را دارند؛ از جمله:

  • در بُعد حقوقی به حقوق کودک، پدر و مادر و دایه اشاره کرده است
  • در بُعد پزشکی، بدون الگوگیری از نظام حقوقی دیگر لزوم تغذیه باشیر مادر در طول دوسال را بیان کرده است که نشان از اهمیت مسأله از دیدگاه قرآن دارد. حال اگر این قانون قرآن را با دیدگاه دانشمندان امروزی مقایسه نماییم در می یابیم كه آنان همان مطلبی را می گویند كه قرآن کریم چهار ده قرن پیش بیان فرموده است. (www.kaheel7.com)

تحقیقات علمی ثابت کرده است که شیر مادر به طور كلی بهترین غذا برای طفل است، مقدار باكتری‌های مضر در بدن اطفالی كه با شیر مادر تغذیه می‌شوند ده‌برابر کمتر از اطفالی است كه با شیر گاو تغذیه می شوند.(http://www.naturalchild.org/guest/leslie_burby.htm)

همچنین میزان بروز سرطان در كودكانی كه با شیر مادر تغذیه می شوند هشت برابر کمتر از كودكانی است كه با شیر گاو تغذیه می شوند. شیر مادر باعث جلوگیری از بروز حساسیت، آسم و التهاب گوش، التهاب ریه و... می‌گردد. (www.momsandpopsproject.org/benefits.php)

منافع شیردهی برای خود مادر نیز کمتر از کودک نیست. تحقیقات نشان می‌دهد كه سرطان سینه و سرطان رحم در زنانی كه شیر می دهند بسیار پایین‌تر از میزان آن در زنانی است كه هرگز شیر نداده‌اند.  ( (www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3446376
از جهت دیگر، در بیانیه ای كه مركز بهداشت جهانی و هم چنین یونیسف در مورد مدت زمان شیردهی منتشر کرده است به صراحت مدت زمان دو سال كامل را بهترین مدت برای شیردهی به كودكان معرفی نموده است.  ( Complementary feeding, Report of the global consultation, Geneva, 10-13 December 2001.)

تحقیقات نشان می‌دهد كه بدن كودك تا پایان دو سالگی هنوز در برابر بیماری‌ها مقاوم نشده است و بهترین حامی وی در این دوران شیر مادر است. هم چنین برخی نیاز های ضروری بدن طفل تنها و تنها از طریق شیر مادر تامین می‌گردد. (breastmilk/benefits.asp) به علاوه، تحقیقات نشان دهنده این مطلب است كه سرطان تخمدان در میان زنانی كه بیست و چهار ماه شیر می‌دهند تا یك سوم كاهش می‌یابد. (Obstet Gynecol 1994 Nov; 84(5): 760-764) این همان مطلبی است که قرآن کریم 1400 سال قبل بدون الگوگیری از نظام حقوقی دیگر به آنان تصریح داشته است که این خود می‌تواند مهم‌ترین دلیل بر اعجاز تشریعی قرآن در حوزه تربیت به‌شمار آید و اولین پایه‌گذار قوانین حقوق کودک باشد. (www.iranmania.com)

  • در بُعد اقتصادی به هزینه مادر، کودک و دایه  و تنظیم روابط اقتصادی آنها با پدر و نیز  تاثیرعرف در این زمینه اشاره کرده است.
  • در بُعد تربیتی به مشاوره والدین، لزوم زیان نرساندن به کودک، اصل رضایت پدر ومادر در مسائل خانوادگی و عدم تحمیل تکالیف اشاره کرده است.
  • در بُعد روانشاختی به تحریک عاطفی  پدر و مادر(با تعابیر مانند بولده، مولد له و والده) رعایت عواطف مادر در علاقه به سر پرستی کودک و ایجاد آرامش و رفع فشار روانی در خانواده اشاره می کند.
  • در بُعد مدیریتی، کنترل، نظارت و مدیریت تغذیه کودک درخانواده و نیز مدیریت اقتصادی خانواده پرداخته است.
  • در بُعد فقهی به مباحث رضاع، ارث، نفقه، و تاثیر زمان و مکان(عرف) در موضوعات احکام اشاره کرده است.
  • در بُعد قواعد فقهی به قاعده تکلیف به اندازه توان و قاعده عدم ضرر به دیگران می پردازد.
  • در بُعد اجتماعی به مسئله عرف، نهاد خانواده وشیوه های رفع اختلاف اشاره کرده است. (رضایی اصفهانی، 1392، ص 421- 424)

     اگر نبود، آیاتی دیگری در تشریع حقوق کودک، به جرأت می‌توان گفت آیه‌ی شریفه فوق به تنهایی و در یک نگاه کلان به تمام ابعاد حقوق کودک و نیز روابط والدین و کودک پرداخته و آن را تشریع و پایه‌ریزی نموده است. چرا که در بحث پیشینه حقوق کودک پس از بررسی به این نتیجه رسیدیم که در هیچ نظامی حقوقی حتی کنوانسیون حقوق کودک که شالودة آخرین تلاش‌های فکری انسان قرن بیست ویکم می‌باشد در تبیین حقوق کودک دارای نقص‌های است

قرآن کریم در آیه فوق با شیوه‌ی منحصر به خودش به تنظیم قوانین روابط والدین و کودک در همه ابعادش پرداخته و با این ابتکار حقوق کودک را پایه‌ریزی نموده است که این نوعی اعجاز تشریعی قرآن در حوزه تربیت به شمار می‌آید.

نکته جالب توجه دیگر این است حقوقی را که قرآن مطرح می‌کند، در بسیاری از موارد بدون فرض نقض حقوق است؛ بدین معنا که قرآن قبل از اینکه هر گونه نقضی رخ دهد، آنها را مطرح نموده است و این از ویژگی‌های الهی بودن آن است، اما حقوق کودک در نظام حقوق بشری و مخصوصا در کنوانسیون زمانی مطرح شد که موارد زیادی از نقض حقوق کودکان در جهان دیده شد. این امر نشان از سبقت و کمال قرآن نسبت به قوانین بشری از جمله کنوانسیون حقوق کودک دارد.

بنابراین، ضروری است قانون‌گذاران و مجریان حقوق بشر برای برپایی عدالت و احقاق حقوق انسانی، صرفاً به قوانین الهی كه جامع‌ترین آنها در دین مبین اسلام و قرآن آمده است، تمسك جویند. قرآن از ابتدای كودك انسان، وظایف سنگینی بر عهدة پدر و مادر او و در ادامه بر عهده‌ حكومت گذاشته است تا انسانی سالم، مفید و ثمربخش تحویل اجتماع گردد، در حالی‌که تا قرن بیستم هیچ قانون مدونی در سطح بین‌المللی برای كودكان نوشته نشده است. (امینی، ابراهیم، 1384، ص۳۱۸).

ج) حق نامگذاری و نام نیکو

در آموزه‌های دینی و شرعی، سفارش‌های بسیاری به انتخاب نام مناسب و نیکو وجود دارد. در منابع حدیثی باب

خاصی به موضوع انتخاب نام مناسب برای کودکان اختصاص یافته است. بعنوان نمونه پیامبر گرامی اسلام در وصیت‌های خود به امام علی(ع) فرمود:« یاعلی حق فرزند بر پدرش این است که نامی نیکو و زیبا برای او برگزیند و...». ( حُرّ عاملی، ، ج21، ص387)‌.

 

د) حق برخورداری از هویت خانوادگی(نسب)

یکی از حقوقی که برای طفل اهمیت بسیاری دارد و آثار فراوانی بر آن بار می‌شود، قرابت خانوادگی(نسب) است که کودک در دامان آنها متولد

شده است. حق کودک در داشتن نسب، یعنی همان حق داشتن پدر و مادر و برخورداری از حمایت‌های آنان. بسیاری از حقوق مربوط به کودکان، مانند حضانت، و نفقه و ارث، در سایة داشتن نسب مشخص، به سهولت تأمین‌پذیر و به‌دست آمدنی است.

خداوند در قرآن کریم استورای و استقامت انسان را در رابطة نسب قرار داده است: « وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِیرًا» (فرقان، 54) و اوست كسى كه از آب، بشرى آفرید و او را [داراى خویشاوندىِ‏] نَسَبى و دامادى قرار داد، و پروردگار تو همواره تواناست.

منظور از نسب پیوندى است كه در میان انسانها از طریق زاد و ولد به وجود مى‌آید، مانند ارتباط پدر و فرزند یا برادران به یكدیگر، اما منظور از صهر كه در اصل به معنى داماد است ، پیوندهائى است كه از این طریق میان دو طایفه بر قرار مى شود، مانند پیوند انسان با نزدیكان همسرش ، و این دو، همان چیزى است كه فقهاء در مباحث نكاح از آن تعبیر به نسب و سبب مى كنند.( طباطایی، محمدحسین، ج15،ص 317.)

در حقوق اسلام، خانواده نقشی بسیار مهم و حیاتی دارد؛ از این‌رو دارای مقررات ویژه و دقیقی است تا  کودکان، چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی و تربیتی، سالم و موفق به جامعه عرضه شوند.

·           2-4. حقوق معنوی

یکی از مهم‌ترین حقوق کودک حقوق معنوی و حیات اخروی اوست به عبارتی مهم‌ترین حق انسانی است که متأسفانه نظام‌های حقوق بشری و نیز در کنوانسیون حقوق کودک بدان نپرداخته است. آیات قرآن کریم در این زمینه بسیار است. در تمامی این آیات توجه به حیات اخروی و خط فکری صحیح بر عهده والدین نهاده شده و از حقوق کودک شمرده شده است.

الف) توجه به دین و خط فکری صحیح

قرآن کریم در سوره بقره ذیل آیات 132 و 133 بدان مهم توجه نموده است و می فرماید: « وَوَصَّى‏ بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیعْقُوبُ یا بَنِی إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى‏ لَكُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلِّا وَأَنْتُم مُسْلِمُون أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یعْقُوبَ المَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قَالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَإِلهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمعِیلَ وَإِسْحقَ إِلهاً وَاحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون» «و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین وصیت كردند (و به فرزندان خویش گفتند:) «فرزندان من! خداوند این آیین پاك را براى شما برگزیده است و شما جز به آیین اسلام [تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید. آیا هنگامى كه مرگ یعقوب فرا رسید، شما حاضر بودید؟ در آن هنگام كه به فرزندان خود گفت: «پس از من، چه چیز را مى‏پرستید؟» گفتند: «خداى تو، و خداى پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یكتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم».

قرآن با نقل وصیت ابراهیم گویا مى‏خواهد این حقیقت را بازگو كند كه شما انسانها تنها مسئول امروز فرزندانتان نیستید، مسئول آینده آنها نیز مى‏باشید تنها به هنگام چشم بستن از جهان نگران زندگى مادى فرزندانتان بعد از مرگتان نباشید، به فكر زندگى معنوى آنها نیز باشید. نه تنها ابراهیم چنین وصیتى كرد كه فرزندزاده‏اش یعقوب نیز همین روش را از نیاى خود ابراهیم اقتباس نمود و در بازپسین دم عمر، به فرزندانش گوشزد كرد كه رمز پیروزى و موفقیت و سعادت در یك جمله كوتاه (تسلیم در برابر حق) خلاصه مى‏شود.(مکارم شیرازی، ج1، ص462).

ب) حق کودک بر آموزش(تعلیم)

یکی از مهم‌ترین مباحث حقوق کودک در دنیای امروز، مسئلة تعلیم و آموزش کودکان است. در دستورات دینی بر علم آموزی و دانش‌اندوزی کودکان از سنین ابتدایی دوران کودکی بیسار تأکید شده و شاید به هیچ موضوعی به این وسعت توجه نشده باشد. بع تعبیر امام علی(ع) العلم فی الصغر کالنقش فی‌الحجر؛ علم و یادگیری در دوران کودکی همانند نقش روی سنگ(ماندگار) است. در آیاتی از قرآن کریم نیز هدف رسالت انبیای الهی، تزکیه و تعلیم ذکر شده است: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَكِّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ» (آل عمران، 164) خداوند بر مؤمنان منت گذارد (نعمت بزرگى بخشید) هنگامى كه در میان آنها پیامبرى از جنس خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنها بیاموزد اگر چه پیش از آن در گمراهى آشكار بودند

 

ج) حق کودک بر پرورش(تربیت صحیح)

 تربیت یکی از تکالیف خاص پدر و مادر و سرپرستان قانونی در عرصة خانواده و اجتماع است. تربیت مهم‌ترین مسؤلیت پدر و مادر در قبال فرزند است چرا که آینده کودک درگرو رفتار صحیح والدین ونشان دادن عکس‌العمل های مناسب در موقعیت‌های مختلف است خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ عَلَیها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یفْعَلُونَ ما یؤْمَرُونَ (تحریم،6) ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست نگاه دارید...   .

یکی از مصادریق مهمی که بیشتر مفسران در بحث از این آیه  بیان کرده‌اند ادب آموزی و مسائل تربیتی است که خداوند  به دنبال اخطار به برخی از همسران پیامبر(ص) و سرزنش آنان، خطاب خود را همه مؤمنان قرار داد است و در باره تعلیم و تربیت هسمر و فرزندان و خانواده به آنان دستوراتی می‌دهد.( مکارم شیرازی، ج24، ص 286).

همچنین خداوند در قرآن کریم گاهی رویة عملی برخی بندگان برگزیدة خود را در تربیت و پرورش کودکان بیان می‌کند؛ مانند پندهای لقمان به فرزندش که می‌تواند نماد توجه کامل به تربیت، به خصوص تربیت دینی، باشد:

«وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ وَهُوَ یعِظُهُ یابُنىَ‏ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» (لقمان/ 13)؛ (به خاطر بیاور) هنگامى را كه لقمان به فرزندش ـ در حالى كه او را موعظه مى‏كرد ـ گفت: «پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگى است.

از آنجا که کودک دارای حقوق متعدد و فراوانی است چه در بخش مادی و چه در بخش معنوی که بررسی و تحلیل همه آن موارد از وسع و توان نویسنده و ظرفیت این مقاله خارج است لذا به این نَمِی از یمن بی‌کران آموزه‌های قرآن کریم بسنده نموده و تحلیل و بررسی سایر موارد از حقوق کودک باید در مقاله‌ها و کتابهای  دیگر بصورت مستقل باید بحث شود.

در پایان به این نکته باید توجه کرد که حقوقی را که قرآن مطرح می‌کند، در بسیاری از موارد بدون فرض نقض حقوق است؛ بدین معنا که قرآن قبل از اینکه هر گونه نقضی رخ دهد، آنها را مطرح نموده است و این از ویژگی‌های الهی بودن آن است، اما حقوق کودک در نظام حقوق بشری و مخصوصا در کنوانسیون زمانی مطرح شد که موارد زیادی از نقض حقوق کودکان در جهان دیده شد. این امر نشان از سبقت و کمال قرآن نسبت به قوانین بشری از جمله کنوانسیون حقوق کودک دارد.

بنابراین، ضروری است قانون‌گذاران و مجریان حقوق بشر برای برپایی عدالت و احقاق حقوق انسانی، صرفاً به قوانین الهی كه جامع‌ترین آنها در دین مبین اسلام و قرآن آمده است، تمسك جویند. قرآن از ابتدای كودك انسان، وظایف سنگینی بر عهدة پدر و مادر او و در ادامه بر عهده‌ حكومت گذاشته است تا انسانی سالم، مفید و ثمربخش تحویل اجتماع گردد.

·                    نتیجه گیری

بعد از بررسی و تبیین جایگاه حقوق کودک در آموزه‌های قرآن کریم در مقایسه با نظام‌های حقوقی بشر امروز در حمایت از حقوق کودک؛ می‌توان مدعی شد که قرآن کریم پایه‌گذاری و تشریع حقوق کودک در قرآن کریم کامل‌ و جامع و بدور از نقص و کاستی می‌باشد و قبل از قرآن کریم دیگر نظام‌های حقوقی بصورت جامع به تنظیم حقوق کودک نپرداخته‌اند و امروزه هم اگر در سایر نظام‌ها و کنوانسیون حقوق کودک به حمایت از حقوق کودک پرداخته شده است جامعیت نظام حقوقی قرآن را ندارد چرا که این منابع حقوق بشری اولا در کمیت حقوق کودک نسبت به قرآن کریم حقوق کمتری را برای کودک مطرح نموده‌اند بویژه در بخش حقوق معنوی که اهمیت بشتری نسبت به حقوق مادی دارد. ثانیا در کیفیت حقوق، در سطح ارزشی و محتوایی آن دچار لغزش‌های فراوان است چرا که وضع قانون از سوی بشر و محدود بودن آگاهی او نسبت به تمام ابعاد و زوایای شخصیتی کودک خود گویای این لغزش‌هاست ولی در مقابل نظام حقوقی قرآن کریم که نظامی است الهی و طبعا در چنین نظامی به تمام ابعاد و زوایای انسانی توجه می‌شود لذا قوانین آن نیز جامع و برتر از سایر نظام‌ها خواهد بود. از طرفی دیگر می‌توان گفت  که تشریع و تنظیم حقوق کودک بصورت جامع و کامل در شرایطی که کودکان انسان محسوب نمی‌شد و جنبه مالیت داشت و خرید و فروش می‌شدند از همه مهم‌تر از ابتدایی‌ترین حق، که حق حیات است محروم بودند و زنده به گور می‌شدند و  دوره‌های تحقیرو تنیبه را سپری نمودند خود از اعجازها و شگفتی‌های علمی قرآن کریم محسوب می‌شود چه آن که در چنین  شرایطی که دیگران کمترین حقوق را برای کودکان قائل نیستند قرآن کریم با پایه ریزی حقوق کودک، بدون الگوگیری از دیگر نظام‌های حقوقی بدان پرداخته و بدون نقص و کاستی آن را تبیین می‌نماید در حالی که کنوانسیون حقوق کودک که شالوده آخرین تلاش‌های انسان قرن بیست ویکم می‌باشد دارای نقص و لغرش‌های است که به حقوق معنوی کودک که خود مهم‌تر از حقوق مادی است هیچ توجهی نمی شود.

 منبع مقاله: فصلنامه سخن صبا، شماره 25 بهار و تابستان 96



٭ دانشجوی دکتری حقوق: ایمیل: این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید

تهدیدات امنیتی تازه و لزوم مبارزه جدی با داعش

 

مدتی است که افغانستان بیشترین تهدیدات امنیتی را تجربه می کند، پایتخت کشور هدف اصلی ترور و تهدید قرار گرفته است، راه های مواصلاتی کشور نا امن تر از همیشه است، جنگ در برخی ولایات به صورت مداوم در جریان است.  طالبان، القاعده و گروه های تکفیری و افراطی به هر شکل ممکن در صدد صدمه زدن بیشتر به پیکره دولت نحیف افغانستان است.
آنچه در این میان بیشترین نگرانی را برای مردم افغانستان در پی داشته است مورد هدف قرار گرفتن افراد ملکی، اطفال، زنان و مراکز  عمومی، مساجد و اماکن دینی است که در ماه های اخیر اتفاق افتاده است. خبرهایی  از سربازگیری، رشد و تقویت داعش و گروه¬های تکفیری در گوشه و کنار کشور است که البته با برخی شایعات نیز همراه بوده و آن اینکه این گروه¬ها توسط هلیکوپترهای ناشناس مورد حمایت قرار گرفته و توسط برخی از نهادهای امنیتی افغانستان حمایه تسلیحاتی و غذایی می شود، این شایعات تا انجا گسترش یافت که وزارت خارجه روسیه رسما خواهان توضیح از دولت افغانستان شد و بر اساس گزارش های برخی خبرگزاری ها، نهادهای امنیتی کشور نیز این مسأله را پذیرفته و اظهار داشته اند که این کمک ها اشتباها به داعشی ها انجام شده است و...
فزونی آمار حملات خونین انتحاری در پایتخت و در مناطق حفاظت شده نیز به خوبی مشخص می¬سازد که در درون سازمان¬های امنیتی کشور، حلقاتی وجود دارند که متاسفانه با گروه¬های تکفیری همکاری می¬نمایند.
پرسش جدی این است که دولت در این شرایط، چه مسئولیت هایی دارد و چگونه می تواند با تهدیدات امنیتی مقابله کند؟
اگر از حق نگزریم دولت افغانستان جزء ضعیف¬ترین دولت هایی به شمار می رود که پس از نزدیک به دو دهه کمک و حمایت قاطع سازمان¬ها و دولت¬های بین المللی و صرف بودجه¬های ملیاردی، نتوانسته است امنیت نسبی را در این کشور تامین نماید. این ضعف و ناکارآمدی زمانی بیشتر آشکار می¬شود که ما تا کنون هیچ برنامه مدون و استراتژی مشخص امنیتی را از سوی دولت مشاهده نکرده¬ایم، نه تنها پلان و برنامه وجود ندارد که حتی دولت نتوانسته است تاکنون تعریف مشخصی از دوست و دشمن برای خود و مردم افغانستان ارائه نماید، به همین دلیل است که دولت همیشه تروریستان و خرابکاران را، لقب برادران ناراضی و مخالفان سیاسی داده است و بس؛ دولت کوشیده است همیشه جنایات و ستم طالبان و القاعده را سرپوش بگزارد و کم اهمیت جلوه دهد و روی همین ملحوظ بودجه عظیمی صرف پروژه صلح می¬گردد که تا کنون هیج دستاوردی برای ملت افغانستان نداشته است.
بر همگان واضح است که صلح، واژه مقدس است و برای همگان قابل احترام، هیج انسانی نیست که مخالف با صلح و آشتی ملی باشد ولی صلح زمانی معنی دارد که دو طرف مشترکاتی قبول را داشته و بر تمایزات و موارد اختلافی صلح کنند اما در مورد صلح با القاعده، طالبان و گروه¬های تکفیری باید گفت که آنها موجودیت کامل نظام را قبول ندارند و حتی ارزش¬های اساسی مردم افغانستان را قبول نداشته و حرمت رمضان، مسجد و مقدسات مردم ما را شکانده است بنا براین صلح با چنین مجموعه و تفکری، چه معنی و مفهومی خواهد داشت!
پروژه صلح به جز آزادی بی قید و شرط تعدادی زیادی از تروریستان و مجرمان حرفه¬ای و قسی القلب، از زندان، هیج دستاوردی در پی نداشته است و حتی بخش از نا امنی¬های جدید، نیز حاصل آزادی همان زندانیانی است که با صله، انعام و جیب پر از پول به خانه¬های تیمی شان بازگشته اند.
 اگر صلح دستاوردی داشته است دولت برای مردم واضح و روشن بیان کند که چه بوده است، در غیر آن صورت دولت باید راه حلی دیگری برای افزایش ضریب امنیت شهروندانش بیابد.
مردم افغانستان، مردم کم توقع هستند و بی خبر از مسئولیت¬های دولت و حقوق شهروندی و از دولت فقط تأمین امنیت را خواسته و می¬خواهند. دولت متاسفانه از تامین همین خواست حداقلی مردم افغانستان هم باز مانده است.
به نظر می رسد که دولت در شرایط کنونی باید مسایلی ذیل را مورد توجه قرار دهد:
1-    تصمیم قاطع برای تأمین امنیت کشور گرفته و مرتب به دنبال راه حل باشد.
2-    تعریف مشخص از دوست و دشمن ارائه نماید.
3-    برنامه و پلان امنیتی مشخصی را تدوین و به اجرا گزارد.
4-    هزینه پروژه صلح را به تقویت نیروهای امنیتی اختصاص دهد.
5-    نهادهای امینتی را مرتب مورد بازخواست قرار داده و با نظارت کامل عناصر مخرب و جریان های همراه با تروریستان را شناسایی و مجازات نماید.
6-    افراد ماجراجو و متهم را از نهادهای امنیتی بدون ملاحظه اخراج نماید.
7-    برخی از چهره¬های رده بالای نظامی و پولیس که در صحنه¬های زیاد از مبارزه و جنگ با تروریسم، خوب امتحان داده و خوش درخشیده اند خارج از ملاحظات قومی و زبانی به کار گمارد.
8-    دولت و مقامات امنیتی برای مقابله با تروریسم و گروه های تکفیری باید از تجربه کشورهای چون عراق، سوریه و... استفاده نماید بدون شک آنها در این زمینه موفق بوده اند.
9-    حفظ وحدت و همدلی میان اقوام و پیروان مذاهب اسلامی، یک ضرورت اجتناب پذیر برای زیستن مسالمت آمیز و تحکیم پایه¬های نظام سیاسی کشور است، دولت بیش از همه در قبال این موضوع مهم مسئولیت دارد و باید به این ضرورت حیاتی و مهم، اهمیت داده و راهکارهای عملی بیشتری را جستجو نماید.
 
سردبیر

منبع: فصلنامه علمی فرهنگی صبا- شماره 25 بهار و تابستان 96

  تبیین و بررسی براهین عقلی مسأله معاد نویسنده: سلمان نوری   چکیده آنچه در این نوشته مورد بررسی و تبیین قرار گرفته است براهین عقلی معاد است که اندیشمندان و متکلمان مسلمان بر اثبات آن ...
الهیات رحمت / الهیات خشونت ...

الهیات رحمت / الهیات خشونت ...

| مدیریت
بازدید: 6907
          متن دینی وقتی تابع فهم بشر می شود، تلقّیّ انسانی، گاهی موجب خیر و گهی موجب شر می شود؛ مطابق سرمشق نسبی گرایی معرفتی، هر برداشتی حتّی جاهلانه از منابع معرفتی، انکار ناشدنی است زیرا ...
فلسفه انتظار ...

فلسفه انتظار ...

| مدیریت
بازدید: 7214
انتظار، صرف نظر از معنای لغوی آن - چشم داشتن، چشم به راه بودن-، باوری است بارور به عمل که در زندگی انسان منتظر در غالب کرداری خاص تجسم می یابد. انتظار، اعتقادی است در گرو عمل و به حا ...
از دموکراسی افغانی تا نظام اداری پاسخگو و مطلوب علی حلیمی-* چکیده: نظام اداری به عنوان مهم­ترین ابزار نظام سیاسی، برای رسیدن به اهداف دولت ها و حکومت ها، ایفای نقش کرده است و در جهت تأم ...
شهید مزاری(ره)، وحدت ملی و عدالت اجتماعی ...

شهید مزاری(ره)، وحدت ملی و عدالت اجتماعی ...

| اکبری مالستانی
بازدید: 1129
 شهید مزاری(ره)، وحدت ملی و عدالت اجتماعی اکبری مالستانی*- چکیده: اعطای لقب «شهید وحدت ملی» از سوی رئیس جمهور به شهید مزاری(ره) یک اقدام شایسته و به جا است. زیرا شهید مزاری(ره) دارای ا ...
جنبش روشنایی، ماهیت و اهداف ...

جنبش روشنایی، ماهیت و اهداف ...

| عبدالحکیم عادلی
بازدید: 5845
 جنبش روشنایی، ماهیت و اهداف نویسنده: عبدالحکیم عادلی؛ دکتری قرآن و حقوق جنبش روشنایی به مثابه زیباترین رویداد تاریخ افغانستان مطرح است که  به وسیله میلیون‌ها انسان آگاه و پرسش‌گر در قرن ...
فضای مجازی تهدید یا فرصت برای نوجوانان ...

فضای مجازی تهدید یا فرصت برای نوجوانان ...

| محمدمهدی صادقی
بازدید: 1640
 فضای مجازی تهدید یا فرصت برای نوجوانان محمدمهدی صادقی* چکیده تاریخ زندگی بشر نشانگر ان است که آدمیان همواره به دنبال نوآوری و خلاقیت بوده‌اند. آنان هنگام رویارویی با اختراعات و ابداعات ...
آثار تربیتی روزه ...

آثار تربیتی روزه ...

| حسنعلی افتخاری
بازدید: 1043
  آثار تربیتی روزه چکیده: اسرار و فلسفه¬هایی احکام به صورت آثار مثبت و پیامد منفی در زندگی انسان بروز و ظهور می-یابد؛ برخی از احکام آثار وضعی دارد و برخی از احکام مانند روزه دارای آثار ت ...
فلسفه روزه داری ...

فلسفه روزه داری ...

| مدیریت
بازدید: 893
 فلسفه روزه داری  یکی از دستورات خداوند به انسان ه، روزه داری است تا در سایه آن، انسان بتواند از هرگونه فساد و بیماری مصون بماند و با رهانیدن خود از دام های شیطان، خود را در مسیر انبیا و ...
 #شهادت_پلیس۱۶_ساله! _____ یحیی احمدی، فرزند علی عطا احمدی، نوجوان ۱۶ ساله مالستانی، از قریه القبلان که حدود یک ماه پیش جذب پلیس ملی شده بود،  در روز پنجشنبه تاریخ ۹۶/۰۷/۱۳ ساعت ۱۱ صبح در ...
 سرباز جوان رمضان نبی زاده در ارزگان به شهادت رسید رمضان نبی زاده فرزند خلیفه ظاهر و نوه مرحوم شیخ غلام محمد مصباح از قریه علوم بلقسان ولسوالي مالستان بود که در جمع سی شهید مظلوم ارزگان چها ...
عصمت‌الله سروش شماری از نمایندگان مجلس از وجود توافق نانوشته میان حکومت و حزب اسلامی مبنی بر جابه‌جایی ۳۵۰۰ عضو حزب اسلامی در نیروهای امنیتی ابراز نگرانی می‌کنند. عبدالرووف انعامی، یک عض ...
زندگی‌نامه مرحوم الحاج کربلایی محمدیونس خان مالستانی تهیه کننده: محمد عقیل قیام (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)مقدمههنوز طوفان در هزارستان فرو ننشسته، شمشیرکین جلادان تاریخ در مرز و بوم اراکوزیا ...
 گزارش از وضعیت مکتب لیسه نسوان قریه لعلچک ولسوالی مالستان غلام رضا محسنی*         مکتب لیسه نسوان لعلچک مالستان در سال 1382 هـ. ش. به همت، توافق و خواست اهالی قریه ­ها ...
بیوگرافی شهید قوماندان هادی مؤید ...

بیوگرافی شهید قوماندان هادی مؤید ...

| عبدالحکیم عادلی
بازدید: 859
بیوگرافی شهید قوماندان هادی مؤید تاخون نداد قومی هرگز نگشت آزاد ما راست نیز سهمی زین افتخـار آخر (شهید علامه بلخی(ره))   تهیه و تنظیم: عبدالحکیم عادلی مقدمه: افغانستان،قلب تپندۀ آس ...
تقدیم به وطنم افغانستان ...

تقدیم به وطنم افغانستان ...

| محمد شریف عظیمی
بازدید: 156
  تقدیم به وطنم افغانستان:وطن! به روی سرت، چترکهکشان ماندهنوشته نام تو درنقشه جهان ماندهتو می توانی که ازجای خود بلندشو ...
نوحه هزاره گی ...

نوحه هزاره گی ...

| محمد شریف عظیمی
بازدید: 142
نوحه هزاره گی:عشق کربلا منده یادگار گینای مورافته راه عاشورا ره همیشه قومای مومو ز راه سرخ عشق تو منده نموشیچون که عزّت ...
تقدیم به شهیدان مظلوم وطنم ...

تقدیم به شهیدان مظلوم وطنم ...

| محمد شریف عظیمی
بازدید: 133
تقدیم به شهیدان مظلوم وطنم:بشمار! یک، دو، سه ... وهزاران شهید رامثل نزول دانه باران، شهید راهرلحظه می چکد سر یک قطره ب ...
سه شنبه 01 حوت 1396
FacebookTwitterRSS Feed

بنیاد علمی - فرهنگی صبا

«بنیاد علمی - فرهنگی صبا» نهادی وابسته به مجموعه ای از استادان و محصَلان جوان حوزه و دانشگاه است که مستقل از هر دولت، جناح یا حزبی و با علم به نا به سامانی های انبوه جامعه افغانستان، با درک الزامات امروزین زندگی و با آگاهی به نیازهای متنوع مردم زجر دیده خویش، در سال 1389 خورشیدی تشکیل شده و جهت فعالیت های علمی - اجتماعی آن در راستای ارتقای اندیشه، اعتلای عقلانیت، تحکیم عقلانی بنیان های ارزشی، آگاهی بخشی عامه و حراست از میراث های فرهنگی کشور، پاسداری از عنعنات، رسوم و افتخارات ارزشمند ملی سامان یافته است که نشر فصلنامه «سخن صبا» و مدیریت سایت «سروش صبا» و نیز برگزاری همایش های علمی و تحلیلی، در جوار سایر فعالیت های اجتماعی، علمی، تحقیقی و تبلیغی، جزئی از عمل کردهای ارزشمند اعضای این بنیاد علمی- فرهنگی است. باشد که تلاش پی گیر این جمع و پشتیبانی های قلمی و قدمی تمام فرهنگیان عزیز کشور، در زدایش ناهنجاری های مدنی، نفی خرافات و انحرافات فکری، استقرار عدالت اجتماعی، برپایی جامعه توسعه یافته دینی، ترقیم رشد و رفاه همگانی و دستیابی به عزت و اقتدار ملی مؤثر افتد.  

کلام ناب

امام زمان حضرت مهدي -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرمودند: إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِكُمْ، وَلا ناسینَ لِذَكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ ... ما در رسیدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم كه اگر جز این بود، دشوارى ها و مصیبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ریشه كن مى نمودند ... احتجاج، ج2، ص323

بازدید

2423775
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
کل بازدیدها
1760
1936
6710
2390769
66513
90786
2423775

آی پی شما: 54.227.48.147