فصلنامه «سخن صبا»

 «سخن صبا» شماره 17

«سخن صبا» شماره 15-16

«سخن صبا»شماره14

ویژه نامه انتخابات1393 

«سخن صبا» شماره 5

ویژه نامه رهبر شهید(ره)

«سخن صبا» شماره 21-22

«سخن صبا» شماره 23

 

نوشته زیر فصلی از کتاب "جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان در افغانستان" است که توسط آقای "محمدعلی بهمنی قاجار" نویسنده و پژوهشگر ایرانی نوشته و در ایران منتشر شده است. این کتاب در هفت فصل، تصویری مستند از جامعه شیعیان افغانستان ارائه کرده است. پیشینه تاریخی اهل تشیع افغانستان، جایگاه سیاسی و اقتصادی آنها در كشورشان، نقشی كه در ساختار قدرت دارند، گروه های سیاسی شیعه و مناسبات جامعه شیعیان با ایران و سایر كشورها از مهمترین مواردی هستند كه مورد بررسی قرار گرفته است.

نوشته "ملیت گرایی هزاره" از آن جهت درخور اهمیت است که بازتاب دهنده دیدگاه یک پژوهشگر مستقل ایرانی راجع به مناسبات درونی جامعه هزاره است. از پژوهشگران ایرانی در مورد افغانستان و مناسبات درونی این کشور آثاری منتشر شده است، اما در مورد مناسبات درونی جامعه هزاره و جایگاه آنان در سلسله مراتب قدرت سیاسی افغانستان، این نخستین اثری است که از یک نویسنده ایرانی منتشر شده است.

این نوشته از جهتی دیگر نیز دارای اهمیت است: آقای بهمنی قاجار در نگارش این کتاب تنها به منابع و روایت های کلیشه ای موجود تکیه نکرده، بلکه با روابط گسترده ای که با دانشجویان افغانستانی دانشگاه های تهران و همچنین بسیاری از چهره های فرهنگی افغانستان داشته است، توانسته است به نکات و مؤلفه های ظریف در مناسبات درونی جامعه هزاره پی ببرد و از آن در نگارش کتابش استفاده کند؛ نکات، واقعیتهای تاریخی و مؤلفه هایی که در پژوهش سایر نویسندگان خارجی راجع به هزاره ها کمتر دیده می شود.

روشن است که در این نوشته ممکن است نکاتی هم وجود داشته باشد که با واقعیت ها و یا تحلیل های موجود راجع به ملیت گرایی هزاره ها مطابقت نداشته باشد. به همین سبب سایت جمهوری سکوت بدون هیچ نظری در تأیید و یا رد آن، این نوشته را صرفاً به عنوان یک اثر پژهشی به دست نشر سپرده است.

از آقای محمدعلی بهمنی قاجار که دانش آموختۀ ارشد رشته حقوق بشر از دانشگاه تهران و کارشناس برجسته مسایل افغانستان است، چند کتاب در ایران منتشر شده است.

یادآوری: عنوان این نوشته در کتاب ذکر شده به همین صورت "ملیت گرایی هزاره" آمده است.

جمهوری سکوت

 

ملیت گرایی هزاره (درنگی بر ناسیونالیسم هزاره ها)

 محمدعلی بهمنی قاجار

 

یكی از اندیشه­ هایی كه در میان شیعیان هزاره نفوذ بسیار زیادی بدست آورده، ملیت­گرایی هزاره است. هزاره بودن به عنوان یك هویت مستقل یك واقعیت بدون تردید به شمار می­رود. منطقه ­ای كه امروز از آن به نام هزارستان یاد می­گردد، در دوران باستان غرچگان نام داشت و از مردمان این ناحیه به عنوان غرجستانی نام برده می­شد. غرچگان یكی از كانونهای تمدن ایران باستان به شمار می­رفت و از آن در شاهنامۀ فردوسی كه شناسنامۀ تمدن ایرانی است، بارها یاد شده است.(37) از این رو هویت مردمانی كه در هزارستان زندگی كرده­ اند پیشینۀ تاریخی و باستانی كهنی داشته است. تا پیش از تهاجم همه جانبۀ امیر عبدالرحمان خان به هزارستان در ابتدای قرن چهاردهم قمری نیز هزاره ­ها خود را مردمانی از سرزمینی با هویتی مستقل می­دانستند و حتی به عبدالرحمان خان خرده می­گرفتند كه چرا هزاره­ ها را در ردیف همسایگان خود قرار نداده است.(38) اما تهاجم گسترده عبدالرحمان خان به هزارستان و تحقیر دائمی هزاره ­ها از آن برهۀ زمانی به بعد، به تضعیف هویت هزاره منجر گردید. هزاره ­ها در عمل مردمانی درجه چندم محسوب گردیده و حقوقشان به عنوان یك شهروند به طور كلی نادیده گرفته می­شد و افزون بر آن هزاره بودن مظهر نوعی پستی محسوب شده و مردمان هزاره افرادی فاقد فرهنگ و جایگاه اجتماعی و مستحق هرگونه رقتار شنیعی قلمداد می­گردیدند.(39) چنین وضعیتی منجر به گریز خود مردمان هزاره نیز از هویت قومی­شان شده بود.(40) نهضتهای سیاسی كه در میان شیعیان به وجود آمد، هم­چون جنبشی كه سید اسماعیل بلخی رهبری آنرا بر عهده داشت نیز در پی احقاق حقوق همگی شیعیان بود و موضوع هویت قومی هزاره ­ها كمتر مورد نظر این جنبش قرار داشت. با فعالیت سازمانهای مائویستی به ویژه در دهه 1350 خورشیدی در افغانستان كه بر آنچه آن را احقاق حقوق ملیتهای ستمدیده افغانستان می­خواندند، تأكید می­كردند، اولین گامها در راه احیاء هویت قومی هزاره­ها به عنوان ملیت هزاره برداشته شد.(42) در همین حال از آغاز دهه 1350 در خارج از افغانستان و در كویته پاكستان نیز تلاشهایی بر بنیاد نژادگرایی برای احیاء هویت قومی هزاره­ ها آغاز شد.(43) با این حال جنبش عمومی هزاره ­ها در دهه 1350 و همچنین در دهه 1360 ویژگی مذهبی داشت.(44) البته این جنبش به هزاره ­ها اعتماد به نفس زیاد داد، آنها بار دیگر خود مختاری بدست آوردند و با بهره­ گیری از ظرفیت مذهب شیعه، توانستند در سطح جهانی خود را معرفی نمایند. اما جنبش مذهبی شیعیان افغانستان كه عمدتاً به وسیله هزاره­ ها هدایت و رهبری می­شد بیشتر به طرد اهمیت هویت قومی هزاره می­پرداخت و با توجه به اینكه ماركسیستها نیز مسئله ملیت هزاره را مطرح كرده بودند. جنبشهای مذهبی شیعیان افغانستان چندان تمایلی به توجه به موضوع هویت قومی هزاره  نداشتند.(45) اما از سال 1368 خورشیدی و با تأسیس حزب وحدت اسلامی افغانستان، این حزب افزون بر آنكه جنبش سیاسی شیعیان قلمداد می­گردید به نوعی از قومیت هزاره نیز نمایندگی می­كرد.(46) كه این مسئله سرآغاز اهمیت یافتن بیش از پیش هویت قومی هزاره گردید. در این دوران حزب وحدت تلاش كرد تا در كنار هویت مذهبی و شیعی خود، موضوع قومیت هزاره را نیز مطرح كند و در حقیقت مطالبات قومی هزاره­ ها را نیز پی­گیری نماید.(47) به ویژه شخصیت عبدالعلی مزاری نماد ملی ­گرایی هزاره گردید. مزاری تا آنجا در راه احیاء هویت قومی هزاره­ ها اهمیت داشته است كه علیزادۀ مالستانی نویسندۀ هزاره، نقش وی را در راه بازیابی هویت هزاره ­ها، قابل مقایسه با جایگاه موسی پیامبر برای قوم بنی اسرائیل می­داند. دكتر همت فاریابی یكی از شخصیتهای هزاره­ درباره تلاشهای مزاری در راه هویت قومی هزاره­ ها، بیان می­دارد:

«او درد تاریخی ملت ­اش را با تمام وجود احساس می­نماید، به طور آشكارا در عرصه پیكار نظامی و سیاسی از هویت ملی جامعه هزاره سخن می­گوید و لحظه­ ای هم در دفاع از هویت مردمش غفلت نمی­ورزد. در همه­ جا و در همه احوال، از هویت جامعه­ اش به عنوان یك ملیت مساوی ­الحقوق، حرف می­زند و دفاع می­نماید. چنانچه او در یكی از صحبتهایش می­گوید كه حالا درست است كه مادر اینجا كاری نكردیم، جایی نگرفتیم، حكومتی تشكیل ندادیم، ولی با مقاومت، با فداكاری مردم خود، یك عزت و هویت پیدا كردیم و آن عزت اینست كه می­گوییم: ما یكی از اقوام افغانستان هستیم، در این خانه مشترك دیگر هزاره بودن ننگ نباشد. اگر افغانها، تاجیكها، ازبكها و تركمنها به اسلام فخر می­كنند، ما هم مسلمان هستیم و به اسلام فخر می­كنیم، اگر آنها به نژادشان فخر كنند، ما هم یك نژاد هستیم، به نژاد خود فخر می­كنیم، به هر صورتش ما در این خانه شریك هستیم. رهبر شهید مزاری، می­داند كه در پهنه پرفراز و فرود تاریخ افغانستان، حاكمیتهای مستبد و هزاره ستیز، پیوسته تلاش كرده­ اند كه كلمه «هزاره» را از لحاظ معنوی در ذهن هر افغانستانی به كلمه ننگ و نفرین مبدل نمایند و در این جنگ روانی، سعی كردند تا هویت  نژادی هزاره­ها را هویت بیرونی بدهند كه گویا این قوم به طور تصادفی در افغانستان زندگی می­نماید و از هرگونه اصالت تاریخی و فرهنگی محروم است. استاد مزاری در سخنان خویش به عمق مسئله اشاره می­كند: یكی اینكه هزاره بودن ننگ نباشد و دوم اینكه هزاره­ ها مانند هر نژاد دیگر در افغانستان حق دارند كه به نژاد خود افتخار نمایند.»(48)

تلاشهای مزاری در راه خواسته­ های قومی هزاره و اهتمام وی به موضوعی كه به نام احقاق حقوق «ملیت هزاره» مشهور شده بود، مخالفتهایی را در داخل جامعه شیعیان افغانستان و حتی هزاره­ ها برانگیخت و با توجه به اینكه موضوع تأكید بر ملیت هزاره ابتدا از طرف گروههای مائویستی عنوان گردیده بود، این شائبه به وجود آمد كه طرح ملیت­گرایی هزاره با معتقدات مذهبی در تضاد است. در برابر این سوء تفاهم، طرفداران ملی­گرایی هزاره درصدد برآمدند تا ناسازگار نبودن این موضوع با ارزشهای مذهبی را به اثبات برسانند. «الف. افسرده خاطر» یكی از كسانی است كه در اثرش به نام «نبرد هزاره ها در كابل» از موضوع ملی­گرایی هزاره در برابر ایرادهای طرح شده دفاع می­نماید. وی با اشاره به مخالفت ها با موضوع هزاره گرایی، در پیشگفتار كتاب خود، بیان می­دارد:

«نوشته شدن كلمه هزاره ­ها در پشت جلد و متن كتاب، احساسات عده ­ای را برانگیخته است و چنین پنداشته ­اند كه نوشتن و جاری كردن كلمه «هزاره» به زبان ملی­گرایی به حساب آمده، حكایت از انحراف فكر و خبث باطن نویسنده و گوینده دارد.»(49)

افسرده خاطر در ادامه این نوشتار، آشكارتر به مخالفتها با ملی ­گرایی هزاره اشاره می­كند و در این باره چنین می­نگارد:

«خودیهای ساده اندیش و پاكدل، كه نتوانسته­اند، برجستگیها و خصیصه­ های  ذاتی ملت خویش را باور نمایند، در برابر دیدن و شنیدن كلمه «هزاره ­ها» حساسیت نشان می­دهند. زیرا كه آنها، تا هنوز كه هنوز هست حالت خودگریزی دارند. لهذا، مطرح شدن كلمه «هزاره­ ها» را یك نوع افشاگری و انگشت نما كردن و گذشته ­ها را به یاد دیگران دادن، می­دانند لهذا با گوینده و نویسنده­ای كه این كلمه را بر زبان و یا از نوك قلم جاری می­نماید، عناد و دشمنی می­ورزند. ولی از آنجایی كه برای این عنادورزی و خصومت، دلیل منطقی و قانع كننده­ ای در دست ندارند از حربه «ملی­گرایی» بهره می­جویند.

بنابراین، وظیفه همه كسانی كه به نعمت مقدس «خودباوری» دست یافته­ اند، اینست كه از این حساسیت نشان دادنها، ناراحت و افسرده خاطر نگردند زیرا كه گذشت زمان و مقاومت «خودباورها» این موضوع را از بین خواهد برد و در نهایت خودی ها و دیگران، قبول خواهند كرد: هزاره  كلمه ایست مثل كلمه «تاجیك»، مثل كلمه «پشتون»، مثل كلمه «عرب»، مثل كلمه «ترك» و ... و هیچگونه وحشتی در كار نیست.»(50) افسرده خاطر پس از  این پیش درآمد به موارد مشروع دانسته شدن ملی­گرایی در آیات قرآنی و سخنان بزرگان دین می­پردازد و با اشاره به آیات گوناگونی از قرآن مجید و نیز احادیثی از معصومان (ع)، ناسازگار نبودن دین با اشتیاق به پیوندهای قومی و ملی را مورد بررسی قرار می­دهد و با توجه به آنها چنین نتیجه می­گیرد كه علاقه به هویت قومی و افتخار به تبار و نژاد و گذشته تاریخی، مغایرتی با دین اسلام و مذهب  شیعه ندارد.»(51)

علیداد لعلی یكی دیگر از شخصیتهای هزاره بود كه باور به اهمیت هویت قومی هزاره­ها و ناسازگار نبودن این موضوع با مذهب شیعه داشت. لعلی در اثرش به نام «سیری در هزاره­جات» به این مسئله اشاره دارد و بیان می­كند:

«اگر كسی از ملیت به عنوان هزاره روی كاغذ نوشتاری بیاورد و از مشكلات و مصائب آن و از شخصیت و بزرگواری آن حرف و سخنی بر زبان براند، مسلماً از سوی خود هزاره­ ها و عناصر تنگ نظر و كوتاه اندیش متهم و محكوم به چپ مائویستی، انحراف و التقاط می­گردد، از سویی این تنش و تضاد در مقام عمل هم آشكار بوده است. تضاد و تنش در دو جبهه، جبهه خودی و جبهه مخالف: ملیت­ها و حكومتهایی  كه از این ملیتهای ناآگاه به سود خود حربه می­ساختند و علیه همدیگر به كار می­بردند، حربه ملیت بوده است. اما در مورد هزاره­ های افغانستان هم ملیت و هم مذهب، عامل محكومیت و سركوبی این مردم  بوده است. مذهب شیعه، ملیت هزاره دو اصل الهی و انسانی با هم تلفیق یافته و هویت هزاره­ ها را قوام بخشید. ولی دشمنان مذهب و ملیت از این تلفیق و هماهنگی به وحشت افتاده، درصدد انتزاع آن افتادند كه در روابط با مسائل داخلی و مذهبی و ملی كشور، این نقیصه كاملاً مشهود بوده و جای بحث و استدلال نیست و نبوده است و درباره قوم و ملیت و نژاد، سخنها و تأكیدات زیادی از سوی رهبران برجسته دین شده است. چنانچه حضرت امام جعفر صادق (ع) فرموده است: «به خدا كافر شده كسی كه از نژاد و نسب خویش بیزاری جوید گرچه كم ارزش و پست باشد.»(52)

بدین ترتیب تلاشی در میان شخصیت های هزاره صورت گرفت تا به ملیت­گرایی هزاره در چهارچوبی مذهبی مشروعیت ببخشد. بر این اساس تعلق به هویت قومی هزاره و در حقیقت بازیابی هویت هزاره باید نادیده گرفته نشده و بر آن به عنوان عنصری اساسی در هویت مردمان هزاره تأكیدی ویژه گردد. ضمن اینكه هزاره ­گرایی در تضاد با مذهب شیعه نیز پنداشته نشده، بلكه به عنوان موضوعی در كنار و همراه آن تلقی گردد. به بیانی ساده، هزاره ­ها از سویی از هویت سیاسی و مذهبی شیعی به عنوان بخش اصلی جامعه شیعیان افغانستان برخوردار هستند و از سویی دیگر باید به قومیت و تبار و نژاد خویش نیز افتخار نمایند، چنین تعریفی از ملیت­گرایی هزاره، هم متضمن حق اصلی هزاره­ ها در راه شناخت هویت فرهنگی، قومی و آگاهی از تبار و نژادشان بود و هم هویت ملیت هزاره را رویاروی مذهب شیعه قرار نمی­داد. بلكه به اهمیت این مذهب نیز به عنوان یكی از ویژگی ­های اصلی ملیت هزاره اهتمامی زیاد داشت. این برداشت از ملیت­گرایی هزاره هم چنین برای همگرایی هزاره ­ها با سایر اقوام افغانستان نیز مشكلی ایجاد نمی­كرد. زیرا هزاره ­ها فقط حق به رسمیت شناخته شدن هویت قومی­شان را در جامعه افغانستان مطالبه می­كردند و به كینه­ ها و تضادهای قومی دامن نمی­زدند. در داخل جامعه شیعیان افغانستان نیز به طور طبیعی نمی­بایست طرح هویت قومی هزاره به تضعیف همگرایی شیعیان منجر می­گردید. زیرا تمایز میان هزاره ­ها با سایر قومیتهای شیعه هم چون: قزلباشها و افغانها یا تاجیكهای شیعه امری مسلم و در گذشته تاریخی همواره پابرجا بود. تنها موضوعی كه می­توان در مورد پیامدهای زیانبار ملیت­گرایی هزاره به آن اشاره كرد. تضعیف همگرایی میان هزاره ­ها و سادات بود. زیرا سادات خود را بزرگ جامعه شیعیان پنداشته و به ویژه در عمل بر هزاره­ ها سروری داشتند.(53) پذیرش هویت قومی هزاره ­ها و افتخار به این هویت، به پایان دادن به سروری سادات بر هزاره­ ها می­انجامید.(54)

با توجه به چنین وضعیتی باید اندیشه ملیت ­گرایی هزاره را زمینه پیدایش تهدیداتی برای جایگاه سادات در جامعه هزاره دانست. البته بسیاری از سادات و به ویژه شخصیت های برجسته و با دانش آنها خود را نیز پاره ­ای  از ملیت هزاره پنداشته و در راه بازیابی هویت هزاره­ ها و پی­گیری خواسته ­های دیرینه آنان تلاش داشتند كه نمونه آشكار چنین كسانی «دكتر سید عسگر موسوی» نویسنده كتاب هزاره­ های افغانستان است. كتابی كه در برگیرنده آگاهیهای زیادی از هزاره ­ها و سرآغاز تلاشهایی علمی در راه خودآگاهی مردمان هزاره است. به طور كلی در شرایط فعلی، اندیشه تعلق سادات به ملیت هزاره نیرومند شده و در محافلی میان سادات طرفدارانی پیدا كرده است.(55) اما باز هم نباید از تغرقه ایجاد شده بین سادات و هزاره ­ها در اثر تقویت ایده ملیت­گرایی هزاره صرف­نظر كرد. زیرا اگرچه ایده یاد شده كاركردی سودمند را در مناسبات میان هزاره و سادات داشته است و به حس برتری جویی سادات و استشمار هزاره ­ها به دست آنها پایان داده و بسیاری از آنها را مشتاق كرده است تا بر تعلق خود به قومیت هزاره پافشاری نمایند.(56) اما در كنار این پیامد سودمند، بعضی از هزاره­ها در پی از میان بردن پیوندهای میان سادات و هزاره ­ها و در حقیقت طرد سادات از جامعه هزاره برآمدند.(57) موضوعی كه می­تواند تضعیف گسترده موقعیت جامعه شیعه را در پی داشته باشد. در مجموع اندیشه آگاهی از هویت هزاره و مسئله ­ای كه به ملیت­گرایی هزاره  مشهور گردید، در دهه 1370 خورشیدی و با تأیید حزب وحدت اسلامی افغانستان و شخص عبدالعلی مزاری تقویت شد. اما موضوع یاد شده به چهارچوبهایی كه در سالهای ابتدایی دهه 1370 خورشیدی وجود داشت،  محدود نمانده است و فراتر از آرمانهای ملیت­گرایی كه  تلاش داشتند مشروعیت خود را با ارزشهای مذهبی نیز هماهنگ سازند و تنها به بیان حق به رسمیت شناخته شدن هویت قومی هزاره اكتفاء می­ ورزیدند. اندیشه­هایی پدیدار گردیده ­اند كه هویت ملی هزاره­ ها را بر مبنای یك تبار و گذشته تاریخی ویژه­ای تعریف كرده و در حقیقت به ملی­گرایی هزاره هویتی مخصوص می­دهند. ملیت­گرایی بر پایه هویت مغولی و بر مبنای هویت كوشانی دو نوع ملیت­گرایی بوده است كه در میان هزاره ­ها طرفدارانی داشته است. ضمن اینكه ملیت­گرایی هزاره رفته رفته منجر به بروز تضادهایی میان هویت قومی هزاره­ ها و هویت مذهبی آنها شد تا آنجا كه پاره ­ای از تحلیل­گران سیاسی هزاره براین باورند كه هزاره­ ها به جای اینكه هویت سیاسی­شان را بخشی از جامعه شیعیان افغانستان بپندارند. بایستی تنها از هویت قومی خود در جامعه سیاسی افغانستان نمایندگی نمایند. با توجه به اهمیت موارد یاد شده در ذیل آنها را به تفصیل بیشتر مورد بررسی قرار می­دهیم.

 

ملیت­گرایی بر پایه هویت مغولی و چنگیزخانی

بسیاری از پژوهشگران بر این باور بوده­اند كه نژاد هزاره ­ها به مغولان می­رسد و حتی بعضی شخص چنگیزخان را نیای هزاره ها می­دانند.(58) ویژگی ­های جسمانی، وجود واژگان مغولی در زبان فارسی مورد استفاده هزاره­ ها و بسیاری از آئینها و سنتهای هزاره نیز نظر وابستگی تبار هزاره­ ها به مغولان و چنگیزخان را تأیید می­كنند.(59) در سالهای اخیر در جهان ترك و مغول، چهره جدیدی از چنگیزخان ترسیم گردیده است و بر ویژگی­ های ارزشمند شخصیت وی تأكید زیادی صورت می­گیرد.(60) به چنگیزخان به عنوان سیاستمداری با كفایت كه به مردم خود هویت داد نگریسته می­شود. رهبری با نظم آهنین كه قوانین و مقرراتی نسبت به زمانش پیشرو تدوین كرد و نظام سیاسی پایه­ گذاری كرد كه مبتنی بر قواعد دموكراسی بود.(61) چنگیزخان یكی از معدود فرمانروایان تاریخ به شمار می­آید كه با وجود باورمندی به آئین خود به سایر ادیان  و مذاهب نیز احترام می­گذاشت.(62) در واقع وی یكی از بنیانگذاران پلورالیزم دینی است. چنگیزخان هم­چنین رسالت سیاسی بزرگی برای خود قائل بود كه معنای آن به سروری رساندن مغولان در جهانی امن و به دور از نزاع بود(63) و به بیانی دیگر چنگیزخان پیشوای نظم نوین جهانی و پیشقراول جهانی سازی است.(64) با توجه به چنین تأكیدی بر ویژگی­های سودمند چنگیزخان می­توان دریافت كه چرا اهتمام بر هویت مغولی در میان هزاره ­ها طرفداران بسیار زیادی پیدا كرده است و آنها در پی آن هستند تا بنیاد ملیت هزاره را بر پایه هویت مغولی قرار می­دهند. البته هویت مغولی تنها به الگوگیری از شخصیت چنگیزخان محدود نمی­گردد. بلكه فرهنگ و اخلاق مغولی را كه در برگیرنده ارزشهایی هم­چون: نجابت،  وفاداری و تأكید بر حجب و حیا است را نیز شامل می­شود.(65) فرهنگ و اخلاقی كه نفوذ بسیار زیادی در جامعه هزاره دارد. از این رو در میان هزاره ­ها تمایل بسیار زیادی به هویت مغولی وجود دارد. از كسانی كه به اشتیاق بعضی از هزاره­ها به هویت مغولی اشاره­هایی داشته­اند باید از چنگیز پهلوان نام برد. وی در كتاب معروفش «افغانستان، عصر مجاهدین و بر آمدن طالبان» به هنگام بررسی ویژگی­های  جنبش سیاسی هزاره، ابراز می­دارد:

«برخی از هواداران گروه های هزاره به پرورش كیش چنگیز ارج می­نهند تا بدین وسیله بر تفاوت تبار خود تأكید بگذارند و آنرا گرامی بدارند.»(66)

پهلوان در جایی دیگر و در هنگام گفتگو با عبدالعلی مزاری نیز به این موضوع اشاره  كرده و از مزاری پرسش می­كند:

«در اطراف شما نیروهایی هستند كه به تبار مغولی خود می­نازند و جنبش هزاره را می­خواهند در مسیر تعلقات نژادی سوق دهند تا بتوانند بر هویت خود تأكید خاص بنهند»

مزاری نیز در پاسخ به پرسش پهلوان با ابراز  این مطلب كه اینها جوان هستند، نباید جدی گرفت.(67) به طور تلویحی به درستی گفته­ های پهلوان گواهی می­دهد.

اشتیاق به هویت مغولی در میان هزاره ­های پاكستان بسیار پیشتر از هزاره ­های افغانستان پدید آمده و هزاره ­های ساكن كویته دارای تعصبات شدید قومی بوده­اند. هزاره ­های پاكستان از هویت واحدی برخوردار هستند كه به راسیسم نزدیك بوده و با تمجید از چنگیزخان همراه است. هزاره ­های پاكستانی به چنگیزخان به مثابه  نیای بزرگ همگی هزاره­ ها  می­نگرند و او را در جایگاه پیشوای سیاسی و نظامی همه دوران مورد ستایش قرار می­دهند. در سرتاسر كویته نیز نامها و پوسترها و عكسهایی از چنگیزخان وجود دارد. هزاره­ های پاكستانی از ابراز وابستگی خود به چنگیزخان برای بدست آوردن احترام و موقعیت اجتماعی استفاده برده­اند و او را چهره اجتماعی و تاریخی نژادشان می­پندارند.(68) هزاره­ های پاكستانی به افغانستان نیز احساس تعلق زیادی دارند و از بازگشت به هزارستان به عنوان سرزمین پدری­شان سخن می­رانند.(69) مهمترین تشكل سیاسی هزاره­ های پاكستان، «تنظیم نسل نوهزارۀ مغول» است كه در سالهای ابتدایی دهه 1970 میلادی در كویته ایجاد شده است این تشكل سیاسی شعار محوری با عنوان «برابری ملیتها بر اساس محور بشر دوستی» را پی­گیری می­كند.(70) كه معنای آن همانا برقراری عدالت اجتماعی و به رسمیت شناخته شدن هویتهای قومی در افغانستان و پاكستان است.

تمایل به مغول گرایی در میان هزاره­ ها و به ویژه هزاره ­های افغانستانی، برای آنها هم پیامدهایی سودمند و هم آثاری زیانبار داشته است. پیامد سودمند این موضوع، افتخار به هویتی است كه ریشه تباری و نژادی آن به قومی می­رسد كه پیشینه جهانگیری داشته است. این مسئله می­تواند هزاره ­ها را از مردمانی كه فرمانبران سنتی تلقی شده و از بیان هویتشان به عنوان هویتی پست خودداری می­كردند.(71) به مردمانی پایبند به هویت و گذشته تاریخی­شان و مفتخر به آن تبدیل نماید. اما پیامد زیانبار چنین موضوعی همانا جدا شدن هزاره­ها از بیشتر قومیت های افغانستان و حتی قومیت های شیعه غیر هزاره است و به ویژه هزاره ­ها را به مردمانی اجنبی و بیگانه در افغانستان تبدیل می­نماید كه به عنوان اشغالگر وارد جغرافیای افغانستان امروز(72) شده و به مدنیت با شكوه خراسان لطماتی بزرگ وارد كرده­اند. چنین نگرشی نسبت به هزاره ­ها خطرات پرشماری را برای آنها به دنبال خواهد داشت. چنانچه تا به حال نیز پاره­ای از پیشتونیستهای افراطی با مطرح كردن این مسئله كه افغانستان جای مردم بیگانه نبوده و هزاره ­ها به مغولستان بازگردید.(73) تلاش كرده ­اند تا از موضوع مغول تبار بودن هزاره ­ها سوء استفاده نمایند. اگر چه به ویژه پشتونها از نظر تاریخی در مقامی نیستند كه به بیگانه بودن هزاره ­ها اعتراض كنند، زیرا خود پشتونها نیز در دوران بسیار متأخر و از شمال غرب هند وارد افغانستان كنونی شده­اند و مردمان بومی این سرزمین نبوده ­اند.(74)

 ملیت­ گرایی بر پایه هویت كوشانی

در حالی كه بسیاری از پژوهشگران بر این باور بوده ­اند كه هزاره­ها تباری مغولی داشته ­اند. اما در كنار آن، نظریه ­ای كه به ویژه در سالهای اخیر طرفداران زیادی دارد. تعلق هزاره ­ها به كوشانیان است.(75) البته كوشانیها نیز از تبار اقوام یوئه­ چی مغول هستند ولی تبار كوشانی هزاره ­ها  در حقیقت به معنای كنار نهادن نظریه وابستگی نژادی هزاره­ ها به چنگیزخان است. بر اساس نظریه كوشانی تبار بودن هزاره­ ها، آنها در نزدیك به بیست و سه قرن پیش از این به افغانستان امروزی وارد شده­ اند و پادشاهیهای بزرگی پدید آورده­اند. نظریه كوشانی تبار بودن هزاره­ ها با توجه به اینكه پایگاه قدرت كوشانیها در هزارستان امروز بود و پایتخت كوشانیها در بامیان قرار داشت و نیز با آگاهی از این حقیقت كه ویژگیهای جسمانی هزاره ­ها به زردپوستان یوئه­چی  یعنی كوشانیان به طور كامل شبیه است، بسیار نیرومند می­گردد.(77) هم اكنون ایده كوشانی تبار بودن هزاره­ ها در میان دانشوران و روشنفكران هزاره و حتی جوانان هزاره به اندیشه­ای همگانی و پذیرفته شده، تبدیل گردیده است.(78) اما كوشانی تبار پنداشته شدن هزاره­ها نیز پیامدهایی سودمند و زیانبار دارد. كه در ذیل  به اختصار به آنها اشاره می­گردد:

 1 ـ با تعلق دادن تبار هزاره­ ها به كوشانیان، اثر منفی وابستگی هزاره ­ها به چنگیزخان كه همانا بیگانه بودن و اشغالگر شمارده شدن آنها است. از بین می­رود و در عوض، هزاره­ ها مردمانی با پیشینه تاریخی كهن حضور در افغانستان امروز محسوب گردیده و با سابقه حداقل بیست و سه قرن زندگی در افغانستان امروز، یكی از بومی­ترین مردمان جغرافیای كنونی افغانستان به شمار می­آیند.(79)

2 ـ هزاره ­ها فقط به عنوان بازماندگان فاتحان جهان تلقی نشده و اگر چه نظریه پیوند تباری آنها با بزرگترین فرمانروای تاریخ منتفی می­گردد. اما در مقابل، هزاره­ ها به جای آنكه گذشته تاریخی داشته باشند كه ویرانگری نیز یكی از مهمترین ویژگیهای آن است. می­توانند مفتخر باشند كه بازمانده مردمانی هستند كه پیشینه تمدنی و فرهنگی درخشانی داشته و در گذشته تمدنی سرزمینی كه برابر با جغرافیای افغانستان امروز است، سهمی به سزا داشته­ اند. از این رو وابستگی نژادی هزاره ­ها به كوشانیها این فایده را برای آنها دارد كه گذشته تاریخی­شان در برگیرنده بار تمدنی والایی نیز باشد.

3 ـ ملیت ­گرایی هزاره­ ها بر پایه هویت كوشانی، به هزاره­ ها این امكان را می­دهد تا با توجه به گذشته نژادی ­شان با سایر هم­تباران ترك و مغول خود به ویژه هم تباران داخل افغانستانشان همچون: ازبكها و حتی تركمنها همگرایی بیشتری داشته باشند. اما پیوستگی هزاره­ ها با این قومیتها با موانع بزرگی همانند زبان و مذهب و تضادهای تاریخی روبرو است و با واقعیتهای عینی و موجود سازگاری ندارد.

4 ـ تأكید بعضی از هزاره­ ها به وابستگی نژادی به كوشانیها از حدود شناخت برای آگاهی از هویت نژادی و گذشته تاریخی فراتر رفته و به حد افراط رسیده و به پیامدهای زیانباری انجامیده است. آنها با تكیه بر ترك و مغول بودن تنها تلاش می­كنند به این هویت تمایل پیدا نمایند كه جزئی از مردمان ترك و مغول هستند. چنین وضعیتی به سیاست تلاش برای نزدیك شدن به ازبكها و تركمنها می­انجامد. اما ازبكها با شیعیان و از جمله هزاره­ ها سابقه اختلافهای زیادی داشته ­اند و در آینده افغانستان نیز با هزاره ­ها منافع بنیادین مشتركی نخواهند داشت. در چنین شرایطی پاره ­ای برداشتهای افراطی از تباركوشانی هزاره ها، آنها را به سوی بیگانگی با هویت فرهنگی­شان سوق می­دهد. چنانچه حتی در جایی عنوان گردیده است كه زبان هزاره ­ها، زبان فارسی نیست و هزاره­ ها كه ترك تبار هستند نباید به زبان فارسی سخن بگویند.(80) چنین افراط­گرائیهایی نتایجی بسیار زیانبار در بر خواهد داشت و هزاره­ ها را از جامعه فارسی زبانان و حتی شیعیان افغانستان طرد می­كند. هزاره­ ها هر چقدر از سایر شیعیان و حتی از غیرشیعیان همچون: تاجیكها دلخوری داشته باشند نباید از این حقیقت غفلت كنند كه با این مردم پیوندهای واقعی و تثبیت شده دارند كه به منافع سیاسی مشترك تبدیل گردیده است. به طور مثال هزاره ­ها و شیعیانی همانند قزلباشها با یكدیگر در خواسته ­هایی در پیوند با رسمیت مذهب شیعه منافعی مشترك دارند. منافعی كه در ابعاد گوناگون زندگی سیاسی و اجتماعی تمام شیعیان اعم از هزاره­ ها و غیر هزاره­ ها تأثیر مستقیم خواهد داشت. همین طور هزاره ­ها و تاجیكها به یك گستره فرهنگی و تمدنی یگانه تعلق دارند و برای نمونه درباره جایگاه زبان فارسی دری در جامعه افغانستان با یكدیگر منافعی مشترك دارند. با توجه به چنین واقعیتهای عینی آیا باید كوشانی تبار بودن هزاره­ ها را بستری برای جایگاه و هویت سیاسی این مردم دانست یا آنكه اهداف سیاسی هزاره­ ها باید با توجه به هویت فرهنگی و تمدنی آنها و منافعی كه در نظام سیاسی و اجتماعی افغانستان دارند ترسیم گردد. اگر مورد اخیر مبنایی برای هویت سیاسی هزاره ­ها باشد لازم است كه نزدیكی میان هزاره­ ها و سایر جمعیتهای شیعه تحكیم گردد و همچنین هزاره­ ها به عنوان بخشی از گستره تمدن پارسی در مناسباتشان با تاجیكها نیز تجدید نظری اساسی نمایند.

هویت هزاره در برابر هویت شیعی

در چند سال اخیر تأكید بر هویت قومی هزاره­ ها از شكل پیشین خود كه همانا اهتمام بر آگاهی از تبار و نژاد و افتخار به هویت فرهنگی قوم هزاره بود. فراتر رفته است و حتی محافل هزاره این بحث را به پیش كشیده­ اند كه هزاره­ ها در آینده افغانستان باید چگونگی حضورشان در معادلات سیاسی را تغییر بدهند.(81) زیرا حتی تا برهه پس از سقوط طالبان، هزاره ­ها به عنوان بخشی از جامعه شیعیان افغانستان در صحنه سیاسی افغانستان مطرح بوده­ اند. اما در چند سال گذشته، تلاشهایی نیز صورت گرفته است تا هزاره ­ها به جای آنكه به عنوان جزئی از جامعه شیعیان افغانستان و البته بدیهی است به عنوان بخش اصلی و محوری این جامعه در ساختار قدرت حاكم بر افغانستان مشاركت نمایند، صرفاً به عنوان یك قومیت و به نمایندگی از هویت قومی­ شان در صحنه سیاسی حاضر باشند.(82) كسانی كه در تلاش هستند تا نمایندگی از قومیت را جایگزین نمایندگی از مذهب نمایند برای این باورشان استدلالهایی نیز دارند كه در ذیل به آنها اشاره می­گردد:

1 ـ در میان شیعیان افغانستان همدلی وجود ندارد و شیعیان غیرهزاره خود را برادر و هم­ پیمان هزاره­ ها نمی­دانند. بر پایه این نظریه اتحاد هزاره­ها و شیعیان غیرهزاره به سود غیر هزاره ­ها و به ضرر هزاره­ ها است. بدین معنا كه در هنگام بروز بلایا و مصیبتها این هزاره­ ها هستند كه به عنوان شیعه مذهب و از دیدگاه سنیهای متعصب به منزله كافر و رافضی قربانی می­گردند. چنانچه در دوران قتل عاملهای عبدالرحمان خان و یانسل كشیهای طالبان، هزاره­ ها بیشتر از همه شیعیان در معرفی كشتار قرار گرفتند و سایر شیعیان در ایمنی بیشتری بودند. اما زمانی كه وقت سهم­گیری شیعیان از قدرت فرا می­رسد شیعیان غیرهزاره­ ها با وجود اینكه نسبت به هزاره ­ها در اقلیت محض هستند از قدرت سهم بیشتری می­گیرند.(83)  چنانچه در دولتی كه بعد از كنفرانس بن تشكیل شد در سهمیه شیعیان، وزارتخانه ­های مهمی نصیب سادات گردید. همین طور است وضعیت آیت­الله محسنی روحانی برجسته غیرهزاره كه با وجود روحانیان بلندپایه هزاره همواره این آیت­الله محسنی بوده كه به نمایندگی از روحانیان شیعه به عالی­ترین مناصب دولتی(84) همچون عضو انتصابی لویه جرگه تدوین قانون اساسی انتخاب شده است.

2 ـ در معادلات سیاسی افغانستان آن عنصری كه از اهمیت برخوردار بوده، عنصر قومیت است.(85) هزاره­ ها نیز همچون تاجیكها، پشتونها و ازبكها باید از قومیت خود نمایندگی كنند و همانند تاجیكهای شیعه كه در جناح­ بندیهای سیاسی بیشتر با هویت تاجیك مطرح هستند تا هویت شیعی، هزاره­ ها هم باید در تلاش باشند تا از قومیت خود نمایندگی نمایند تا با توجه به جمعیت و نیروی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی  و فرهنگی­شان در ساختار قدرت حاكم بر افغانستان مشاركت نمایند.

3 ـ موضوعی كه در افغانستان امروز نیرومند گردیده و در نظام سیاسی و حقوقی افغانستان تأثیرگذار گردیده گفتمان سكولار است. بر این مبنا پیوندهای مذهبی در عرصه سیاسی كم اهمیت می­گردد. از این رو در افغانستان شیعه بودن دیگر اهمیت چندانی ندارد و هزاره­ها باید با استفاده از گفتمان سكولار بدون اینكه خود را درگیر رویاروئیهای طاقت­فرسای شیعه و سنی نمایند، تلاش كنند تا با بهره جستن از حقوق شهروندی­ شان و در قالب هویت قومی، در جامعه سیاسی افغانستان حضور داشته باشند. این در حالی است كه اگر هزاره­ ها بر هویت مذهبی تكیه نمایند، قدرت عرض اندام خود در نظام سیاسی با ماهیت سكولار افغانستان را از دست می­دهند.(86)

4 ـ هزاره­ ها با اهتمام بر هویت شیعی­شان توانسته ­اند تا پشتیبانی جهان شیعه و به ویژه دولت ایران را به دست آورند.(87) اما این پشتیبانی برای احقاق حقوق آنها كافی نبود و نتوانست مانع از ناكامی  سیاسی هزاره­ ها در عصر مجاهدین و كشتار گسترده­شان در دوره طالبان گردد. از طرف دیگر هم دولت و هم ملت ایران از ابزار همدردی شایسته با هزاره ­ها خودداری ورزیده ­اند. دولت ایران با اعمال فشار علیه مهاجران افغانستانی ساكن ايران كه اكثريت آنها از هزاره ­ها هستند در حقيقت نارضايتي عميق هزاره­ ها را موجب گرديده است و مهاجران كه شرايط سخت و طاقت­فرساي اردوگاههاي ايران و تهديدهاي پياپي به اخراج از ايران و نيز محروم شدن از حقوق مدني همانند: حق اشتغال به تحصيل را تجربه كرده ­اند، به شدت از دولت ايران دلسرد شده­ اند.(88) از طرف ديگر توده مردم ايران نيز با توجه به خصوصيات جسماني هزاره­ ها، تنها آنان را به عنوان مهاجران افغانستاني مي­شناسند و در پاره ­اي زمانها رفتار ناشايست، تبعيض ­آميز و حقارت باري با مهاجران هزاره تبار داشته ­اند و در چند سال گذشته حتي شاهد جنايتهاي هولناكي عليه آنها نيز بوده­ ايم.(89) با توجه به تمامي اين مسائل، هزاره­ ها از مردم ايران نير مأيوس گرديده ­اند. هزاره ­ها در حالي با كم­مهري دولت و ملت ايران روبرو بوده ­اند. كه به دليل وابستگي به ايران از طرف قدرتهاي  بزرگ جهاني نيز تقريباً ناديده گرفته شده ­اند.(90) اما در چند  سال گذشته و پس از سقوط طالبان، هزاره­ها مورد حمايت جامعه جهاني و به ويژه دولت ايالات متحده آمريكا قرار گرفتند(91) و از اين رو در آتيه نيز اين قابليت وجود دارد كه هزاره­ ها مناسبات حسنه ­اي با جهان غرب و ايالات متحده آمريكا برقرار نمايند. مناسباتي كه شايد در گرو كاهش وابستگي به مراكز جهان شيعه باشد. امري كه از طريق كم رنگ شدن هويت مذهبي هزاره­ ها و اهميت يافتن قوميت آنها ميسر خواهد بود.(92)

5 ـ هزاره ­ها با تكيه بر هويت قومي­شان خواهند توانست كه همراهي و اتحاد هزاره­ هاي سني ساكن مناطقي همانند: شيخ علي وغوربند را به دست آورند و با يكديگر پيوندي مستحكم برقرار نمايند.(93) امري كه به تقويت جايگاه سياسي و اجتماعي هزاره ­ها در جامعه سياسي افغانستان منجر خواهد شد.

استدلالهايي كه بيان شد با جديت از سوي طرفداران محور قرار گرفتن هويت قومي به جاي هويت مذهبي مطرح شده است و تأثيراتي در جامعه سياسي هزاره­ ها بر جاي گذارده است. چنانچه محمد محقق در هنگامي كه حزب سياسي خود به نام «حزب وحدت اسلامي مردم افغانستان» را تأسيس كرد بر غير شيعي بودن اين حزب تأكيد كرد.(94) محقق و حزب وي در عمل نيز در سياستهاي خود قوميت را محور قرار داده­ اند و به طور مثال از مخالفت آشكار با سادات در رويارويهاي سياسي داخل پارلمان خودداري نكرده ­اند.(95) افزون بر محمد محقق و طرفدارانش، ساير نيروهاي سياسي هزاره نيز با تلاش براي تعامل مثبت با جهان غرب و ايالات متحده آمريكا و همچنين پشتيباني عملي از سكولاريسم و نيز سعي فراوان در راه اينكه هزاره­ ها در ساختار قدرت افغانستان جايگزين غير هزاره ­ها گردند. به طور عملي محور قرار گرفتن قوميت را پذيرفته ­اند.(96) با اين وجود نبايد از پيامدهاي زيانبار محوريت هويت قومي نيز صرفنظر كرد و به ويژه بايد ايراداتي كه بر استدلالهاي طرح شده از سوي طرفداران قوم­گرايي وارد است را نيز مورد نظر قرار داد. در حقيقت همگي استدلالهايي كه درباره محور بودن قوميت هزاره و در حاشيه قرار گرفتن تشيع عنوان شده است و به آنها اشاره گرديد داراي نقاط ضعف آشكاري است كه در ذيل اين ضعفها به اختصار مورد بررسي قرار مي­گيرد:

1 ـ درباره فقدان همدلي ميان هزاره ­ها و شيعيان غيرهزاره و اينكه هزاره ­ها از اتحاد با شيعيان غيرهزاره ضرر ديده ­اند و يا به بياني ديگر شيعيان غيرهزاره در هنگام بلايا و مصيبتها ايمن­تر از هزاره ­ها بوده و در هنگام سهم­گيري از قدرت سهمي بيشتر از هزاره­ ها داشته­اند. بايد به حقيقتهايي نيز توجه كرد. در وهله اول بايد در تعريفي صحيح از هزاره ­ها و غيرهزاره­ ها دقت داشت. بدين معنا كه اگر به سادات به معناي غير هزاره­ ها نگريسته شود اين امر با واقعيتها سازگار نيست زيرا سادات هزاره بخشي از قوميت هزاره بوده و تلقي آنها به عنوان غيرهزاره با مواردي همچون: ساختار جسماني و ظاهري سادات و حتي فرهنگ و آداب و سنتهاي آنان هماهنگي ندارد. به بيان ديگر ساداتي كه در هزارستان زندگي مي­كنند از نظر هويت فرهنگي همان هزاره ­ها هستند، حتي اگر تبار و نژادشان با هزاره­ ها متفاوت باشد و كساني كه از شيعيان غيرهزاره سخن مي­رانند اگر مرادشان سادات نيز باشد اين تعريف از پايه اشتباه است و هم هزاره­ ها و هم سادات بايد به هويت واحد خود پي برده باشند.(97) اما درباره اينكه مصيبتهاي شيعيان افغانستان فقط متوجه هزاره­ ها بوده است اين نكته نيز با گذشته تاريخي هماهنگي ندارد زيرا به طور مثال در عصر عبدالرحمان خان، قزلباشها و شيعيان هرات كه عمدتاً غيرهزاره نيز بودند از خشونت و مجازاتهاي بي­ رحمانه كمتر از هزاره ­ها در رنج نبوده ­اند.(98) در مورد اينكه هزاره­ ها سهمشان از قدرت كمتر از شيعيان غيرهزاره بوده، در گذشته شايد اين موضوع حقيقت داشت ولي در حال حاضر چه در پارلمان و چه در دولت، هزاره ­ها نسبت به ساير شيعيان سهمي مناسب دارند.(99) ضمن اينكه هزاره­ ها و ساير شيعيان هر چه قدر هم كه در گذشته اختلافاتي با يكديگر داشتند. در حال حاضر داراي آن چنان منافع مشتركي هستند كه ناخودآگاه بايد در كنار همديگر قرار بگيرند. زيرا شيعه بودن موجب مي­گردد تا همه شيعيان افغانستان اعم از: هزاره­ ها، قزلباشها، تاجيكهاي شيعه و افغانهاي شيعه خواسته­ هاي مشتركي از نظام سياسي و حقوقي افغانستان داشته باشند. خواسته ­هايي همچون: نظام قضايي مبتني بر مذهب شيعه، آموزش و پرورش سازگار با مذهب شيعه، مورد پذيرش قرار گرفتن هويت فرهنگي شيعيان و نيز مطالبه تمام حقوقي كه برمبناي اصول حقوق بشري براي اقليتهاي مذهبي به رسميت شناخته شده است.

2 ـ اينكه در معادلات سياسي افغانستان، قوميت عنصر تأثيرگذار است و تاجيكها و پشتونها و ازبكها همگي از قوميت خود نمايندگي مي­كنند و نه از هويت مذهبي­شان، نمي­تواند براي هزاره ­ها و ساير شيعيان نيز صادق باشد زيرا سني ­ها اكثريت دارند و دليلي بر نمايندگي از هويت مذهبي خود ندارند. اما شيعيان كه اقليتي محض و همواره مورد سلطه بوده­ اند داراي آنچنان منافع مشتركي بوده و براي دفاع از هويت خود تا آنجا در مضيقه بوده­ اند كه چاره ­اي جز هر چه مستحكم­تر كردن پيوندهايشان ندارند.(100)

3 ـ سكولاريسم به معناي دوري جستن از دولت ديني و قوانين مذهبي است و اين موضوع منافاتي با آزادي مذهب و پايبندي مردماني كه شاخصه اصلي آنها در هويت مذهبي ­شان بوده است، ندارد. بنابراين هزاره ­ها مي­ توانند ضمن اينكه با گفتمان سكولار حاكم بر افغانستان سازگار باشند از هويت مذهبي خود نيز به معناي هويتي كه شكل دهنده يك جامعه انساني است، نمايندگي كنند.

4 ـ با وجود تمام كم مهري­ هاي دولت و ملت ايران به هزاره­ ها، پيوندهاي مذهبي بين ايران و هزاره­ ها تا به آن جا بوده است كه باز اين دولت ايران و مراكز جهان شيعه بودند كه در برهه­هاي اضطراري همواره با رساترين صدا و حتي در عمل از هزاره ­ها دفاع كرده ­اند(101) و چه بسا در دوران نسل­كشي عبدالرحمان خان اين مذاكرات سياسي دولت ايران با دولت انگليس بود كه از نابودي كامل هزاره­ ها جلوگيري كرد.(102) همين ظور فشارهاي سياسي دولت ايران به طالبان در جلوگيري از قتل عام هزاره­ ها تأثيرگذار بوده است.(103) حتي توجه جهان غرب و ايالات متحده آمريكا به هزاره­ ها نيز از بابت هويت مذهبي خاص آنها است.(104) در حقيقت پيوندهاي هزاره­ ها با ايران تعيين كننده جايگاه آنها در صحنه سياسي افغانستان و حتي در معادلات سياسي بين­المللي بوده است و كمرنگ شدن پيوندهاي مردم هزاره با ايران، دستاوردي جز تضعيف موقعيت آنان ندارد. ضمن اينكه هزاره­ ها مي­توانند با حفظ تعلقاتي كه به ايران دارند مناسبات خود با جهان غرب را نيز توسعه بدهند.

5 ـ هزاره ­هاي شيعه مي­توانند تلاش كنند تا پيوندهايشان با اقليت هزاره سني را بيش از گذشته مستحكم بسازند، ولي اين امر نبايد منجر به از هم گسيخته شدن پيوندهاي هزاره ­ها با ساير شيعيان همانند قزلباشها باشد. اين موضوع به ويژه از اين جهت حائز اهميت است كه شيعيان غيرهزاره موقعيت سياسي بسيار والاتري نسبت به هزاره­ هاي غيرشیعه دارند و در حقيقت از دیدگاه سياسي براي منافع هزاره ­هاي شيعه، پيوند با هزاره­ هاي سني در مرتبه ­اي پايين­تر از مناسبات با شيعيان غيرهزاره قرار دارد.

در مجموع درباره ملي­گرايي هزاره، بايد گفت كه اين انديشه اگر به معناي آگاهي هزاره­ ها از هويتشان و پاسداري از اين هويت در كنار افتخار به تبار و نژاد باشد، مي­تواند موجب افزايش غرور هزاره­ها، اهتمام بيشتر آنها بر احقاق حقوقشان و همچنين استحكام پيوند ميان توده مردم هزاره گردد، اما اگر منظور از مطرح كردن هويت هزاره­گي به كنار نهادن تشيع به عنوان عنصر اصلي هويت اجتماعي اين مردم باشد. اين موضوع پيامدهاي زيانباري همچون: از ميان رفتن اتحاد ميان شيعيان هزاره و غير هزاره و نيز تضعيف پشتيباني جهان تشيع از هزاره­ ها را به همراه دارد و در حقيقت نتيجه آن همانا متزلزل گرديدن جايگاه هزاره­ ها در داخل جامعه افغانستان و تضعيف موقعيت بين­المللي آنها خواهد بود.

 


منابع:

37 ـ فردوسي از خطه غرچگان به عنوان يكي از سرزمينهاي شاهنشاهي كياني نام مي­برد. سرزميني كه در جنگهاي ايران و توران همواره در كنار ايرانيها قرار داشت. چنانچه در دوره جنگهاي كيخسرو و افراسياب يك قسمت بزرگ از لشگريان كيخسرو شاهنشاه ايران از سپاهيان غرچگان تشكيل مي­شد و يكي از فرماندهان سپاه كيخسرو، پادشاه غرچگان به نام فيروز بود كه نسب او به كيقباد مي­رسيد. فردوسي در اين باره مي­گويد:

دگر نامداري گروخان نژاد

جهاندار و از تخمه كيقباد

كجا نام آن شاه فيروز بود

سپهبد دل و لشكر افروز بود

شه غرچگان بود برسان شير

كجا پشت پيل آوريدي به زير

ن. ك: شاهنامه فردوسي، به تصحيح و مقابله محمد رمضاني، تهران، خاور، چ 2، 1354، ج 3، ص 6

در دوره ساساني نيز از غرچگان ياد شده است. براي نمونه: ن. ك: همان، ج 4، ص 291

درباره جايگاه غرچگان در ايران باستاني و تقسيمات كشوري شاهنشاهيهاي كهن، ن. ك: محمدعلي بهمني قاجار، نگاهي گذرا بر حوزه تمدني ايران خاوري، ازگاه باستان تا شاهنشاهي نادرشاه افشار، ماهنامه اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، سال بيستم، شماره هفتم و هشتم، فروردين و ارديبهشت 1385، صص 20 ـ 19

38 - sultan, M. Mir Munshi, The Life of Abdur Rahman Amir of Afghanistan, London, Oxford university press, 1980, VOL. 1: 249

39 ـ الف . افسرده خاطر، نبرد هزاره­ها در كابل، قم، مؤلف، 1371، ص نهم مقدمه

40 ـ همان، ص دهم مقدمه

41 ـ خسروشاهي، پيشين، ص 125

42 ـ پهلوان، پيشين، ص 321

43 ـ موسوي، پيشين، ص 196

44 ـ پهلوان، پيشين، ص 140

45 ـ اسلام گراهاي شيعه هزاره حتي در برهه­هايي حملاتی شديد را عليه ملي­گراهاي هزاره سازماندهي مي­كردند، براي نمونه، ن. ك: نشريه پيام زن، اعلاميه شوراي روحانيت جاغوري در 23/9/1361، www. pz. rawa. org، ارديبهشت 1385

46 ـ موسوي، پيشين، صص 256 ـ 251

47 ـ همان

48 ـ همت فاريابي، متن سخنراني دكتر همت فاريابي به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري، www. Hemat Faryabi. com، 24/12/1384

49 ـ افسرده خاطر، پيشين، ص هفتم مقدمه

50 ـ همان، ص يازدهم مقدمه

51 ـ همان، صص يازدهم تا چهاردهم مقدمه

52 ـ لعلي، پيشين، صص 477 ـ 476

53 ـ همان، صص 46 ـ 45

54 ـ براي تحليلي درباره لزوم پايان دادن به موقعيت سادات در برابر هزاره­ها، براي نمونه، ن. ك:

محمد حسين فياض، هزاره­ها و بحران هويت، www. Faslirehaie. persianblog. com، 1/12/1384

55 ـ براي تحليلي درباره تعلق سادات به قوميت هزاره، براي نمونه، ن. ك: ميرحسين مهدوي، عليه خودم شكايت مي­كنم،  www. Faslirehaie. persianblog. com، 15/12/1384

56 ـ همان

57 ـ فياض، پيشين

58 ـ موسوي، پيشين، صص 52 ـ 49

59 ـ همان، صص 55 ـ 53

60 ـ براي آگاهي از تحليلهايي كه چمگيزخان را شخصيتي بزرگ و قهرمان توصيف مي­كند، براي نمونه، ن. ك:

مهدي جمالي، چنگيز و امپراتوري بزرگ مغول، www. Gecil. com، 1/11/1384

61 - paula sabloff, CHINGIZ KHHAN, www. Asia sources. com, 2002, 9/12

در پايگاه اينترنتي ياد شده، مصاحبه­اي با آقاي دكتر (paula sabloff) استاد انتروپولوژي دانشگاه پنسلوانيا و ويراستار مجله مغولستان نوين انتشار يافته است. در اين مصاحبه تشريح دموكراسي مغولستان پرداخته شده است و تأكيد گرديده است كه دموكراسي مغولستان در هشتصد سال پيش از اين به وسيله چنگيزخان پايه­گذاري شده است. افزون بر آن، چنگيزخان باني حقوق انسان و تكثرگرايي (پلوراليزم) است.

62 ـ جمالي، پيشين

63 ـ همان

64 ـ پتراكولونكو، چنگيزخان پيشقراول جهاني سازي، ترجمه محمدعلي فيروزآبادي، روزنامه شرق، سال سوم، شماره 818، 9/5/1385، ص 9

65 ـ پهلوان، پيشين، ص 140

67 ـ همان، صص 178 ـ 177

68 ـ موسوي، پيشين، ص 196

69 ـ همان، ص 197

70 ـ پايگاه اينترنتي تنظيم نسل نو هزاره مغول، www. Tanzeem-e-Nasle-Nau-Hazara Mughal. com  71 ـ افسرده خاطر، پيشين، ص دهم مقدمه

72 ـ فاريابي، پيشين

73 ـ لطيف كريمي، يغماي دوم منگلي در پاسخ سقاوي دوم، كابل، اداره دايره انتشار افغانستان، بهار 1384، صص 331 ـ 311

74 ـ براي نگاهي گذار به پيشينه تاريخي پشتونها، ن. ك: بهمني قاجار، پيشين، ص 25

75 ـ موسوي، پيشين، صص 73 ـ 66

76 ـ همان

77 ـ همان

78 ـ براي نمونه درباره نيرومند شدن احساس هويت كوشاني در ميان هزاره­ها، مي­توان به سخنان يك جوان بيست و يك ساله و بلاگ­نويس هزاره درباره هويت كوشاني­اش، اشاره كرد. بسم­الله ايازي در و بلاگ شخصي­ كه به نام مجسمه زنانه بودا يعني: «شمامه» است. در اين باره مي­گويد:

«بسم­الله ايازي هستم با آغاز سال 2006، بيست و يك سالگي­ام را جشن گرفتم. تركيب اندام و قد قواره­ام گواهي مي­دهد كه از نسل پر افتخار كوشانيها مي­باشم.»

ن. ك: www. shamama. blogfa. com

79 ـ در مورد سابقه حضور هزاره­ها در افغانستان براي نمونه، ن. ك: موسوي، پيشين، ص 73 

80 ـ بسم­الله ايازي، زبان هزاره­ها فارسي نيست، www. shamama. blogfa. com، 1/1/1384

81 ـ خروش، پيشين، ص 3 

82 ـ همان

83 ـ فياض، پيشين

84 ـ خروش، پيشين، ص 3

85 ـ فياض، پيشين

86 ـ خروش، پيشين، صص 4 ـ 2

87 ـ درباره پشتيباني دولت ايران از هزاره­ها، ن. ك: ويليام ميلي، افغانستان، طالبان، سياستهاي جهاني، ترجمه عبدالغفار محقق، مشهد، ترانه، 1377، صص 181 ـ 157

88 ـ پايگاه اينترنتي روزنامه انتقادي افغانستان، سياست جديد ایران عليه مهاجرين،
www. afghanpaper. com، 15/1/1385

89 ـ درباره رفتار خشن پاره­اي از مردم ايران عليه مهاجران مي­توان به قتل هفت نفر هزاره افغانستاني در شهرستان كازرون، اشاره كرد. درباره اين جنايت كه به بهانه ازدواج يك دختر كازروني با پسر اهل جاغوري انجام گرفت. ن. ك: ن. غلامي، يك ازدواج خونين و هزاره سكوت ننگين، www. Arman-Afghanistan. htm، 2/4/1385

90 ـ موسوي، پيشين، ص 231

91 ـ عارف احمدي، بركناري وزير پلان و چالش جديدي براي حزب وحدت اسلامي افغانستان، www. danishjo. persianblog. com، 17/1/1383

92 ـ خروش، پيشين، ص 3

93 ـ فياض، پيشين

94 ـ شبكه اطلاع رساني افغانستان، سومين حزب وحدت اسلامي تشكيل شد، www. afgha. com، 13/3/1383

95 ـ آصف جوادي، امضاء مرگ سياسي، www. namak. blogfa. com، 14/11/1384

96 ـ حزب وحدت اسلامي افغانستان، پيشين

97 ـ مهدوي، پيشين

98  ـ محمديوسف رياضي هروي، عين­الوقايع (تاريخ افغانستان در سالهاي 1324 ـ 1207 قمري)، به كوشش محمدآصف فكرت هروي، تهران، بنياد موقوفات افشار، 1369، ص 227

99 ـ درباره حضور هزاره­ها در دولت افغانستان، ن. ك:

پايگاه اينترنتي استاد شاه ولي ولي، پارلمان افغانستان پنج وزير كرزاي را رد كرد، www. tawab. com، 1/2/1385، همچنين 34 نفر از 44 نماينده شيعه پارلمان افغانستان نيز هزاره هستند، ن. ك: 

عارف احمدي، ليست اعضاي پارلمان براساس تركيب قومي، پيشين

100 ـ براي نمونه درباره سياست تدافعي اهل تشيع افغانستان و ناگواريهاي روياروي همگي آنها اعم از: هزاره و غيرهزاره، ن. ك: خسروشاهي، پيشين، ص 125

101 ـ براي نمونه درباره همبستگي دولت ايران با شيعيان افغانستان در هر دوره­اي، ن. ك: محمدعلي بهمني قاجار، اختلافات ارضي افغانستان و پاكستان (به روايت اسناد تاريخي وزارت امور خارجه ايران)، تهران، مركز اسناد و خدمات پژوهشي وزارت امور خارجه، 1382، صص 110 ـ 109

102 ـ درباره تلاشهاي سياسي دولت ايران براي كاستن از حمله­هاي عبدالرحمان خان به شيعيان افغانستان، ن.ك:

بايگاني اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مكمل، جلد 16، اسناد شماره 516 و 304 و 72

103 ـ احمدرشيد، طالبان (اسلام، نفت و بازي بزرگ جديد)، ترجمه: اسدالله شفايي و صادق باقري، تهران، دانش هستي، 1379، صص 131 ـ 128

104 ـ براي نمونه دونالدرا مسفلد وزير دفاع افغانستان نيز در سال 1381 به دليل رويارويي با نفوذ سياسي ايران بود كه به سفر به افغانستان و ديدارهايي با رهبران گروههاي شيعه مبادرت ورزيد.

105 ـ پهلوان، پيشين، ص 140

نوشتن دیدگاه


FacebookTwitterRSS Feed

بنیاد علمی - فرهنگی صبا

«بنیاد علمی - فرهنگی صبا» نهادی وابسته به مجموعه ای از استادان و محصَلان جوان حوزه و دانشگاه است که مستقل از هر دولت، جناح یا حزبی و با علم به نا به سامانی های انبوه جامعه افغانستان، با درک الزامات امروزین زندگی و با آگاهی به نیازهای متنوع مردم زجر دیده خویش، در سال 1389 خورشیدی تشکیل شده و جهت فعالیت های علمی - اجتماعی آن در راستای ارتقای اندیشه، اعتلای عقلانیت، تحکیم عقلانی بنیان های ارزشی، آگاهی بخشی عامه و حراست از میراث های فرهنگی کشور، پاسداری از عنعنات، رسوم و افتخارات ارزشمند ملی سامان یافته است که نشر فصلنامه «سخن صبا» و مدیریت سایت «سروش صبا» و نیز برگزاری همایش های علمی و تحلیلی، در جوار سایر فعالیت های اجتماعی، علمی، تحقیقی و تبلیغی، جزئی از عمل کردهای ارزشمند اعضای این بنیاد علمی- فرهنگی است. باشد که تلاش پی گیر این جمع و پشتیبانی های قلمی و قدمی تمام فرهنگیان عزیز کشور، در زدایش ناهنجاری های مدنی، نفی خرافات و انحرافات فکری، استقرار عدالت اجتماعی، برپایی جامعه توسعه یافته دینی، ترقیم رشد و رفاه همگانی و دستیابی به عزت و اقتدار ملی مؤثر افتد.  

کلام ناب

امام على (سلام الله علیه) : كانَ رَسولُ اللَّهِ(ص) دائِمَ البِشرِ، سَهلَ الخُلقِ، لَيِّنَ الجانِبِ. پيامبر خدا، همواره خوش رو، خوش خو و نرم خو بود. معانى‌الأخبار - ص 83. حكمت نامه پيامبر اعظم(ص) : ج8- ص22- ح5703

بازدید

003246
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
کل بازدیدها
3246
0
3246
2990501
3246
123630
3246

آی پی شما: 54.81.150.27