فيـض كـاتب

نوشته شده توسط (محمد ناصر نصيب)/فصلنامه سخن صبا/شماره دهم/1392. ارسال شده در ادب و هنر


رهروان طريق فضل و هنر        
زان ميان ياد و بود دانشور
فيض كاتب اديب و اهل  قلم
دست ماهر به خامه چون يا زيد
در زمانه يگانه فرد زمان
ظاهر آراسته، سليس و روان
در رقم خوشنويس و نيك استاد نكته پرداز و خووش ادا چونسيم
در قلم راز دار مظهر عشق
وان مورّخ اديب و روشنفكر
وارد اندر رموز نستعليق
بود آگه زعلم شرع شريف
هنر مشروطه خواه دور نخست
فكر مشروطه پروريد به سر
خود در اين راه پر نشيب و فراز
نخبه تاريخ را نگارش داد
هست در پنچ جلد خوش تنظيم
جلد چارم به دست نيست كنون دفتر تحفه الحبيب انگاشت ديگرش فيضي از فيوضات است
شرط دشوار داشت وضع قلم
بسته آذين كلامش از تلويح
در سياق بيان همه تسجيل
بود آموزگار فحل و خبير
فيض كاتب كه زين جهان بگذشت
شاد خواهم روان او، ز مجيب

 

جـاودانـند يـادشـان ز اثـر
شد بيان ذكر او در اين محضر
نخبه تاريخ زد به كلك رقم
رمز تاريخ چه نيك پردازيد
در سـياسـت سـر آمـد اقـران
نيز پـر محتواست معنـي آن
همدمش روز و شد سواد و مداد
در حـريم قلـم خـجسته مـقـيم
در قدم، سازگار مصدر عشق
خامه‌اش دلنواز و تازه و بكر
نسخ و ريحان ز خامه‌اش تعلفيق
زان‌كه ملا به نام اوست رديف
وضع كشور بخواست شكل درست
حبس و زندان ز آن شدن كيفر
بس به زجر و شكنجه شد انبار
نـام زيـباي آن سـراج نـهـاد
حاوي هر بخش آن، زهر اقليم
تا شود روزي از خفا بيرون
عقد و ابهام را ز آن برداشت
انتقاديست ز آن چه اثبات است
و آن‌چه باليست گفت، ساخت رقم
ليگ گويا تر از روال صريح
گشته حال ستم كشان تمثيل
هـست شـاگـرد او جـناب اثـير
بود سال هزار وسه صد و هشت
عرض‌ اخلاص شد ز سوي نصيب